11 پيوستن فيروز شاه بسپاه ملك داراب
راوى اخبار و گزارندهء « 1 » سخن شيخ محمد بن شيخ احمد بن شيخ على المشهور به بيغمى چنين گويد كه آن قاصد بهروز عيار بود ، كه شاه فيروز شاه از درياى زنگبار با سى هزار زنگى و چند سر امير زنگبار چون به نزديكى يمن رسيدند ، و شاه فيروز شاه [ را ] از آمدن ملك داراب خبردار نبود و از آمدن سپاه ايران گمان نداشت ، مكتوبى نوشته بود پيش شاه سرور به شهر تعز . چون بهروز عيار در آن نواحى رسيد از احوال آمدن ملك داراب خبردار شد و در آن حالت كه پيلزور را با آن شش مبارز ايرانى بر سر پا نشانده بودند « 2 » به روز درآمد و آن عظمت و تجمل و تخت شاه سرور را ديد ، بعظمت تمام شاه سرور بر تخت نشسته و فرزندانش گرد تخت پدر نشسته و پيلزور را بر سر پا نشانده و شش مبارز ايرانى را بسته و در برابر باز داشته و جلاد نابكار بالاى سر پيلزور ايستاده ، با شمشير كشيده كه بهروز عيار درآمد ، و زمين خدمت ببوسيد و شرايط تعظيم بتقديم رسانيد و زبان بدعا و ثناى شاه سرور برگشاد و گفت ، بيت :
هميشه تا كه برين صحن لاجورد بود * مدار گردش گردون دايره تمثال
بقاى عمر تو در روزگار چندان باد * كه در حساب نيايد ز كثرت مه و سال
هامش
( 1 ) - در اصل : راويان اخبار و گزارندگان
( 2 ) - در اصل : بود كه