تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
با ياران مىديدند و گريه و زارى ميكردند و شاه سليم را بغايت سخت بود اما جاى سخن گفتن نبود . جلاد خواست تا تيغ را فرود آورد كه حاجبى از در درآمد و خدمت كرد و گفت : جوانى رونده از راه رسيده است و از جاى دور مىآيد و بر در بارگاه ايستاده است و بار مىطلبد . شاه سرور گفت : حاليا كشتن اينها در توقف داريد تا بنگريم كه اين شخص از كجا ميرسد و چه خبر آورده است . بفرمود تا او را درآوردند .