تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
خود را آزرده گردانى ، شاه را جلادان هستند ، بگدار تا شاه حكم كند تا جلاد او را به حكم شاه به يسق رساند . پيل‌زور ترك سركرده است ، آنكس كه ترك سر كند همه سخنى تواند گفتن ، اما شما را درين حال كه اوست معارض او نمىبايد شد . آن غضب و تندى طومار اندكى تسكين يافت و بر جاى خود قرار گرفت . طيفور وزير گفت : اى شاه ، طومار در غضب رفته است از آن سخن كه پيل‌زور گفت ، حكم كن تا جلاد درآيد و سر اين ايرانيانرا از تن جدا گرداند تا او را خاطر خوش شود . شاه اشارت كرد تا جلاد را طلب كنند . جلاد ظالم بىباك ناپاك درآمد ، شمشيرى چون قطرهء آب در دست ، چون پلنگ و شير مىغريد و چون نهنگ و اژدها مىتنديد . تو گفتى كه ضحاك ناپاك قصد جمشيد كرده است ، يا بهرام رو بكينهء ناهيد نهاده ، بيت :
تو گفتى تا قيامت زشت‌رويى * برو ختم است و بر يوسف نكويى
زمين خدمت ببوسيد و گفت : دشمنان شاه هميشه محبوس و بدحال و تباه باشند ! اشارت عالى خداوند بر چه نهج است تا بدان كار قيام نمايم و شرايط خدمت بجاى آورم . شاه سرور اشارت بسوى پيل‌زور كرد . جلاد در حال نطع بينداخت و ريگ بريخت و پيش آمد و ريسمان در گردن پيل‌زور بود ، بگرفت و پيش كشيد و بر سر ريگ آورد و گفت : اى پهلوان ، خوش بنشين كه كار عالم چنين است ! در پى هر نوشى نيشى و در پى هر نعمتى محنتى و در پى هر حياتى مماتى مهياست . از اول عالم تا انتهاى عالم هركه زاد ، مرد و هركه بزايد بميرد . آنك نمرد و نميرد و آنكه تغير نپذيرد خداست تعالى شأنه ، بيت :
جهان خرمن بسى داند چنين سوخت * مشعبد را نبايد بازى آموخت كدامين سرو را داد او بلندى * كه بازش خم نداد از دردمندى از آن سرد آمد اين قصر دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
پيل‌زور خرامان خرامان روان شد تا بر سر ريگ رسيد ، بر سر پاى بنشست و يك پاى از دنيا كوتاه كرد و يك پا بدان عالم دراز كرد و رو بشاه سرور كرد و گفت :