نهروانى « 1 » . اين هفت مبارز را بسته و سروپاى برهنه كرده درآوردند و برابر تخت شاه سرور بداشتند . شاه سرور به نظر قهر و غضب و سياست در ايشان نگاه كرد و از آن مبارزان ايران عجب بماند كه مردمان بس با هيبت و با صلابت بودند . طومار زنگى رو به پيلزور كرد و گفت : ترا در لشكر ايران بچه ميخوانند و نام و نشانت چيست ؟
پيلزور گفت : مرا چه نام و نشان باشد ؟ مرا نام نشان وقتى بود كه بر پشت مركب بودم ، اكنون كه مرا روزگار بدست تو گرفتار گردانيد مرا هيچ نام و نشان نيست .
طومار زنگى گفت : به حق آن خدايى كه مىپرستى كه راست بگو نام تو چيست ؟ پيلزور گفت : چون بيزدان سوگندم دادى مرا نام پيلزورست ، پسر پيل تنم ، از نسل رستم زال زر . طومار بخنديد و گفت : من شنيده بودم كه پيلزور مرد پهلوانست و شجاعت تمام دارد . يك ميدان با من با دو نكردى و يك روز طاقت من نداشتى ، اين همه نام و آوازهء تو از دور بوده است ! پيلزور ازين سخن برآشفت و گفت : اى زنگى نابكار ! مرا قضا و قدر اسير دام تو كرد ، تقدير خداوند چنين بود و اگر نه در شجاعت و ميداندارى چون تو هزارى بايد كه غاشيهء مرا بر دوش كشند ، اگر اسبم خطا نمىكرد با تو كارى مىكردم كه ديگر بر پيل سوار نمىشدى و گرز بر دست نمىگرفتى اما چه سود كه بلاى آسمانى بر من تاختن كرد و مرا اسير چون تو ملعونى گردانيد ، اما اگر فضل ربانى دستگير شود با تو آن كنم كه رستم با تورانيان كرد . طومار بخنديد و گفت : اى نادان ! ترا هم اكنون هلاك خواهيم كرد ، ديگر تو خود را زنده نخواهى ديد ! پس از سر غضب از جاى برجست و يك گرزى بقرب پنجاه من « 2 » ، كه در روز بزم در دست گرفتى و بر سر انگشتان گردانيدى ، در ربود و عزم پيلزور كرد تا آن گرز را بر فرق پيلزور زند و كار او را تمام كند . شاه سليم گفت : اى پهلوان طومار ! شرط پهلوانى اين نيست كه در مجلس شاه سرور زحمت بر خود نهى و دست
هامش
( 1 ) - معمولا شهمرد را با نسبت ايرانى ذكر ميكرد مگر اين بار كه نهروانى گفته است
( 2 ) - اصل : پنجاه من در دست