طومار را تعظيم كرد و حرمت داشت و ازو عذرها خواست كه بسيار كارها كرده بود ؛ آنكه او با ايرانيان كرده بود در عالم كس نكرده بود ؛ هفت مبارز ايرانى را گرفته بود و بر سرى همچون پهلوان پيلزور را گرفته بود . طومار چون آن ستايش از شاه سرور بشنيد خدمت كرد و گفت : به يمن دولت شاه فردا بر پشت زنده پيل سواره گردم . وقتى فرود آيم كه تمام كار ايرانيانرا ساخته باشم و نگدارم كه يكى ازين جماعت جان بدر برند كه اصل آن لشكر آن بود كه دوش در حضور شاه گرفتم ، باقى خود چه كسانند و ايشانرا چه طاقت و قوت گرز من باشد ؟ شاه سرور به روى آفرين كرد و خلعت فرمود و كمر و تاج و قبا ؛ و امراى او را مجموع نوازش فرمود و هر يكى را به قدر او انعام فرمود و خلعت پوشانيد . پس بفرمود تا جلاب درآوردند و بخوردند . پس اشارت كرد تا سالار خوان درآمد و سفره كشيد و انواع مأكولات درآوردند ، در كاسهاى زر سرخ و سفيد و چينى و حلبى فرو چيدند و امرايى كه در مجلس بودند دست بطعام دراز كردند و بخوردند . چون از طعام فارغ شدند و دستها بشستند ، مجلس بزم بياراستند ، بيت :
چون فراغت رسيدشان از خوان * جام ياقوت گشت قوت روان
ساغرى چند چون ز مى خوردند * شرم را از ميانه پى كردند
چونكه مستى دريد پردهء شرم * پهلوانان شدند از مى گرم
آواز چنگ و ناى و رود و سرود برآمد ، مطربان خوشنوا در نوادر آمدند . ساعتى برين برآمد ، طومار زنگى مست گرديد ، مرگ برادرش به ياد آمد . برخاست و خدمت كرد و گفت : اى خداوند ، دوش بنده هفت مبارز ايرانى گرفتهام امروز به اجازت شاه ميخواهم كه به خون برادران ايشانرا هلاك گردانم . شاه سرور فرمود كه ايشانرا درآريد .
چون زمانى برآمد ، حاجبان و جلادان ريسمانهاى ايشان در دست گرفته [ درآمدند ] .
اول كسى كه درآمد پهلوان پيلزور بن پيلتن بود ، و در عقب او قارن و جهانگير و قهار و قهرمه و ديگر شيرافگن ، مردى محاسن سفيد كرده بود ، بعد ازو شهمرد