تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
نظر نحس گدشت و روى در سعد نهاد . بعد اليوم فرصت ما را خواهد بود تا چند وقت ديگر ، و اين حركت بغايت نيك بود كه يرغوى گردان بفردا افتاد و حرب حاليا در توقف افتاد ، بيت :
اميدم چنانست بيزدان پاك * كه دستم بگيرد برآرد ز خاك
درين ولا اميد چنانست كه ما را از طرفى مددى و فرصتى و نصرتى واقع شود . پس حكم كردند كه خورشيد شاه و جمشيد شاه با سى هزار مرد بطلايه بيرون رفتند . آن شب در آن دو لشكر هيچ آفريده خواب نكردند و در هر دو لشكر گريه و زارى بود از بسيارى كه از طرفين مردمان هلاك شده بودند . چون آن شب « 1 » به حكم ملك جبار بروز روشن مبدل گرديد و ستارگان در زير معجر كبود نهان گشتند ، رايت « 2 » لشكر روز از افق مشرق طلوع كرد و لشكر شب در قيروان مغرب نهان گرديد ، بيت :
بفراشت صبحدم علم خاور « 3 » آفتاب * لشكر براند گرم بهر كشور آفتاب رم خورد ادهم شب از آفاق چون ببست * بر نقره خنگ گردون زين زر آفتاب از شام لشكرى كه سياهى همى نمود * با تيغ حمله كرد بر آن لشكر آفتاب ميدان آسمان ز شفق خون گرفته بود * از بس كه ريخت خون ز سر خنجر آفتاب
چون آفتاب از افق مشرق طلوع كرد و عالم ظلمانى نورانى گرديد ، از هر دو سپاه مردمان بيرون آمدند و كشتگان از طرفين برداشتند و به خاك دفن كردند ، چندان كه محاسب شمار آن نتواند كردن . شاه سرور بر تخت برآمد . امرا و وزرا و ندماء يمن جمع شدند و كرسيهاى زرين بنهادند تا طومار بر آن جا قرار گرفت . شاه سرور
هامش
( 1 ) - در اصل : آن شب تا ( 2 ) - در اصل : چون رايت ( 3 ) - در اصل : كشور