راوى گويد كه از آن طرف شاه سرور در ميدان نظر مىكرد كه طومار گرز زد و پيل زور بگرفت ، چنانك هيچ المى به دو نرسيد . آفرين از ملك داراب برآمد . طومار نيز آفرين كرد . گفت درين مدت كه بر پشت زنده پيلم ، هيچ آفريده يك گرز مرا نگرفته است ، تو نيكو گرفتى ، هزار آفرين بر تو باد ! جلادت تمام دارى اما با گرز دوم و سيوم چه توانى كردن ؟ پيلزور گفت : يزدان يارى دهد . پس او نيز دست بقرپوس كرد و گرز گران « 1 » بركشيد و حواله كرد ، طومار سپر در سر كشيد ، بزد بر قبهء سپرش ، چنان كه جملهء اندام او خبردار گرديد . بازويش به درد آمد ، پس بضرب گرز بر يكديگر حمله كردند تا حملهء چند در ميان ايشان خطا شد . از قضاى ربانى پاى اسب پيلزور بسوراخى فرو رفت و پيلزور خطا كرد و بسر و گردن بر زمين آمد . مرد گران و سلاح گران ! خواست كه برخيزد ، طومار پيل بر سر پيل زور راند ، تا پيلزور بر خود حركت كردن كه هزار زنگى فرو ريختند و پهلوان را بربستند و از ميدان بدر بردند . ملك داراب بغايت پريشان خاطر گشت و گفت : اى طيطوس حكيم ، بغايت بدحالتى بود كه پيلزور را گرفتند كه پشت سپاه ما او بود ! طيطوس حكيم گفت : اى خداوند ! او حريف طومار بود اما مركبش خطا كرد .
طومار نعره زد و مبارز طلب كرد . هيچكس در ميدان نمىآمد ، تا ساعتى برآمد .
طومار گفت : اگر شما نمىآييد پاى داريد كه من آمدم ! پس با آن گرز همچون كوه رو بسپاه ايران كرد . طيفور گفت : اى خداوند ، چه جاى توقفست ، حكم فرماى تا سپاه بيكبار حمله كنند كه هم اكنون شكست بر لشكر ايرانيان آيد . پس طبل جنگ فرو كوفتند و علم شاهى در حركت درآوردند ، لشكر سيصد هزار مرد يمنى و عدنى و طايفى و زنگبارى بيكبارى در حركت درآمدند و جمله حمله كردند . ملك داراب چون چنان ديد گلبانگ بر لشكر زد و گفت : اى جوانان كار ديده ! مردانه باشيد كه امروز روز مردانگيست و پهلوانى ، و ناموس خود را قايم كنيد ! سپاه دويست و پنجاه هزار
هامش
( 1 ) - در اصل : گران كرد