و بر عقب او قهرمه در ميدان درآمد و او نيز گرفتار شد . اردشير در ميدان درآمد و گرفتار شد ، شهمرد ايرانى درآمد به بند افتاد ، غريو از لشكر ايران برآمد . نعرهء شادى از سپاه يمن بر آسمان هفتم رسيد ، علمها در حركت درآوردند و طبل بشارت فرو كوفتند . ملك داراب در كار خود متحير فرو ماند . هيچكس حريف آن زنگى نبودند ، هيچ آفريده را ياراى آن نبود كه عزم ميدان او كند و طومار زنگى در ميدان اشتلم مىكرد و مبارز طلب مىكرد . ملك داراب گفت : اى دليران ايران و اى شجاعان پهلوان ! آهنگ ميدان كنيد و جواب اين زنگى نابكار بگوييد . طيطوس حكيم گفت ، اى خداوند ، اگر جملهء سپاه ما امروز در ميدان اين زنگى روند هلاك گردند يا گرفتار شوند . در لشكر ما كسى نيست كه با او تواند مبارزت كردن .
پيلزور بن پيل تن كه پهلوان سپاه ايران بود ، اين سخن از طيطوس حكيم بشنيد ، آتش غيرت بر دماغش زد و مركب چون كوهپاره در ميدان جهانيد ، و غرق سلاح بود و عمود گران سنگ در قرپوس زين انداخته . چون عزم ميدان كرد ، شاه داراب حكم فرمود از جهت عزت پيلتن پهلوان ، از امراى ايران چند تن با هزار مرد با او در ميدان رفتند . پيلزور چون در برابر طومار زنگى رسيد يك نعره بر طومار زد كه اى پهلوان ، چند كس را كه از ياران ما گرفتى ، بدان فريفته مشو ، كه من چون ديگران نيستم .
مرا پيلزور بن پيلتن نامست ، از نژاد رستم زالم . طومار گفت : من آوازهء تو بسيار شنيدهام و بهوس تو در ميدان آمدهام بيا كه حريف دست و بازوى من تويى . اين ضعيفانرا در ميدان چرا فرستادى ؟ اين بگفت و آن عمود گران را برآورد . پيلزور سپر در سر كشيد . طومار بزد بر قبهء سپرش چنانك از « 1 » طراقاى گرز و قبهء سپر جملهء آن سپاه يمن و ايران بشنيدند و يك شعلهء آتش برخاست . ملك داراب در ميدان نگران بود .
هامش
( 1 ) - از نسبت بجملهء اول كه بعد ازين حرف ميآيد زياد است ولى نسبت بجملهء دوم « و يك شعلهء آتش برخاست » زائد نيست و بنابرين نگاه داشته شد . عبارت صحيح بايد چنين باشد : چنانك از طراقاى گرز و قبهء سپر كه جملهء آن سپاه يمن و ايران بشنيدند يك شعلهء آتش برخاست .