تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
حالتى واقع شود ايشانرا مأمنى باشد . چون ازين كارها بپرداختند « 1 » همچنان طومار در ميدان طواف ميكرد و مبارز مىخواست . اما اول كسى كه از لشكر ايران عزم ميدان كرد قارن جهانسوز بود ، مرد مبارز بود و بهادر و پهلوان و بسيارى مبارزت و پهلوانى در جهان كرده بود و از امراى قديم بود ؛ مركب در ميدان جهانيد و سر راه بر طومار زنگى بگرفت و يك نعره بر طومار زد و گفت : اى سياه ناپاك بىباك ! بچه زهره و جگر در ميدان آمده‌اى ؟ جان از دستم كجا برى ؟ يك حملهء مردانرا تحمل كن ! پس برو بضرب تيغ حمله كرد . طومار زنگى سپر در سر كشيد و حملهء او را از خود رد كرد به آسانى . استاد سخن « 2 » چنين گويد ، بيت :
چو قطره بر ژرف دريا برى * بديوانگى ماند اين داورى
راوى گويد كه چون نوبت بطومار زنگى رسيد ، دست بقبضهء گرز گران كرد و عمود گران سنگ بركشيد و در گرد سر بگردانيد و يك نعره بر قارن جهانسوز زد كه اى نادان اجل رسيده ! به تو كه مىگويد كه در ميدان من بيا و جان خود را فداى ايرانيان بكن ؟ اما اجلت گريبان گرفته بسوى منت آورد ! قارن از آمدن بميدان پشيمان شده بود ، اما سودى نداشت . سپر در سر كشيد ، طومار زنگى آن گرز را بر قبهء سپر جهانسوز زد . دستش را طاقت گرز او نبود ، دستش خم خورد ، گرز از سر سپر بغلطيد ، بر فرق مركب آمد و درهم خرد كرد . قارن از پشت مركب در خاك افتيد . [ طومار زنگى ] پيل را بروراند . بقرب ده زنگى در ميدان راندند و قارن جهانسوز را بگرفتند و بسته از ميدان بدر بردند . قارن جهانگير چون برادر را گرفتار ديد آتش حميت بر دماغش زبانه زد . مركب در ميدان جهانيد و يك نعره بر طومار زد و بضرب تيغ بر وى حمله كرد ، طومار آسان‌تر از آن رد كرد . پس طومار گرز بركشيد و حمله برو آورد و او سپر در كشيد . به اندك باد گرز كه بر پشت او رسيد سرنگونسار در افتاد . او را نيز بربستند و از ميدان بدر بردند . ديگر قهار در ميدان آمد و گرفتار شد ،
هامش
( 1 ) - در اصل : بپرداختند اما . ( 2 ) - مراد فردوسى است .