آهن گشته ، و در ميدان درآمد و سر راه بر سيامك بگرفت و نعره به روى زد كه اى بىادب ! تو كيستى كه در برابر شاه سرور دعوى مبارزت كنى ؟ گمان مىبرى كه در ملك يمن كسى نباشد كه در مقابلهء تو درآيد و با تو مبارزت كند ؟ مگر نام من نشنيدهاى و نشان من ندانستهاى كه از هيبت من شير در بيشه نمىتواند قرار گرفتن .
سيامك گفت : اى لافى ! تا چند لاف باطل زنى ؟ دستى برآر تا هنرت معلوم گردد .
شاه سرور گفت : اين كيست كه در ميدان رفت ؟ نقيبان سپاه گفتند اى خداوند ! اين حريق است و از جملهء مبارزان عربست و در ملك يمن و عدن نظير خود ندارد . ملك سرور او را عزت تمام داشتى و بالاى همهء مبارزان نشستى . شاه سرور گفت كه حريق از جملهء پهلوانانست ، باشد كه اين سوار را از پا درآرد . ايشان درين سخن بودند كه حريق دست بقايمهء تيغ كرد و از نيام بركشيد و چون آتش بر سيامك سيه قبا حمله كرد و گفت : اى جاهل ! بنادانى خود را بر باد دادى و جان خود را در ورطهء هلاك انداختى ! اكنون بگير كه هرگز ازين شربتى نخوردهاى و چنين ضربتى نديدهاى ! اين بگفت و آن مركب را در سيامك جهانيد و بر سيامك حمله كرد .
راوى داستان گويد كه سيامك بىباك سپر پولاد در سر كشيد و سر و گردن در زير سپر پنهان كرد ؛ چنان بگرفت آن ضرب را كه هيچ المى به دو نرسيد و حريق بباد مركب در گدشت . سيامك عنان مركب بگردانيد و سر راه بر حريق بگرفت و يك نعره به روى زد و گفت : اى پهلوان ! بسيار لاف زدى و اشتلم كردى ، اما چه سود كه هيچ هنرى ندارى و ميداندارى نمىدانى ! امروز اگر زنده از دستم بدر روى مبارزت خواهى آموختن ، حاليا پيش روى بفرستم ! حريق سپر در سر كشيد ، سيامك سيه قبا آن تيغ هندى را كه از شعاعش ميدان روشن شد ، بزد بر قبهء سپرش .
دل در بدن مبارزان طپيدن گرفت . پس آن دو مبارز يگانه تيغها بر هم كشيده مىزدند ، تا چند حمله در ميان ايشان خطا شد ، تا كار بجايى رسيد كه سى حمله در ميان ايشان باطل شد تا عاقبت سيامك سيه قبا كمين بگشاد و به تيغ بر حريق حمله كرد ، او سپر
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٣٤٤