تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
راوى گويد كه اول كسى كه عزم آوردگاه كرد سوارى بود كه بر مركب سيه قيطاسى بر نشسته ، و بر گستوان سياه بر پشت مركب انداخته ، و آيينهء پولاد بر پيشانى مركب بسته ، علاقهاى ابريشمى از دامن بر گستوان در آويخته ، و خفتان سياه در بر كرده ، و خودى چهار پهلو زر اندود بر تارك سر نهاده ، و زره داودى در بر كرده ، و دو تيغ هندى و مصرى از جانبين حمايل كرده ، و سپرى پولاد از چپ در آويخته ، و گرزى گران در قرپوس زين انداخته ، و كمان خوارزمى با تيرهاى خدنگ در كمر بسته ، و نيزهء خطى باسنان زهراب داده بر گوش مركب نهاده ، كمندى از ابريشم خام در فتراك بسته ، و خنجرى آبدار بر نيمهء چپ در آويخته ، بدين آيين و عظمت ، بر مثال مبارزان ، آن مركب باد رفتار را برانگيخت . ازين صحرانوردى ، زمين هيكلى ، ابر كردارى ، خنجر گوش هاون سمى ، براق سيرى برق صفتى ، آتش سرعتى ؛ بيت :
به زير رانش بد يك ره نوردى * كزو در تك نديدى باد گردى سبق برده ز وهم فيلسوفان * چو مرغابى بدش در آب طوفان بيك صفرا « 1 » كه بر خورشيد راندى * فلك را هفت ميدان باز ماندى
بدين نوع در ميدان درآمد و سراپاى ميدان بگرديد و طريد كرد و جولان نمود . جملهء خلايق از دوست و دشمن از چستى و چالاكى او متعجب ماندند ، كه يا رب اين مبارز كيست كه بدين صفت آهنگ ميدان كرد و يك نعرهء دليرانهء شيرانه از جگر بركشيد و گفت : اى دوستان و اى دشمنان ! بدانيد و آگاه باشيد كه من بنده و خدمتكار پادشاه ايران ملك داراب بن ملك بهمنم ، سيامك سيه قبا ، جان و تن خود را فداى شاه ايران كرده‌ام ، از شما هركه مردانه‌ترست در ميدان درآييد تا ميدان‌دارى و مبارزت كنيم و يكديگر را بيازماييم . شاه سرور از آمدن بميدان و دليرى سيامك متحير بماند . اول كسى كه از لشكر يمن آهنگ ميدان كرد سوارى بود خفتان سرخ در بر كرده ، و بر مركبى بلند چون كوهى الوند برنشسته ، از سر تا ناخن پاى غرق
هامش
( 1 ) - در اصل : صف را