كاردانان و كار فرمايان * هم قوى دست و هم قوى رايان
از عرب تا عجم سوار شدند * سوى شيران كار زار شدند
شير مردان چو شير مردم خوار * عزم كردند سوى آن پيكار
لشكر شاه سرور يمنى سيصد هزار مرد صف برآراستند . قلب و جناح و كمينگاه ، ميمنه و ميسره راست كردند و علم شاهى برافراشتند . شاه سرور را تخت بر زنده پيل زدند و كوسهاى حربى فرو كوفتند و ناى برنجين در دميدند . از آن جانب ايرانيان نيز چون شيران شرزه كه قصد شكار كنند ، عزم آوردگاه كردند و نقيبان صفهاى لشكر برآراستند و علم زر سرخ از شصت من طلا برافراختند و امراى ايران در ميمنه و ميسره پراگنده گشتند . ملك داراب با هفت مبارز چون پهلوان پيلزور و طهماس و طهمور و قهار و قهرمه و عبد الخالق و فرخان همدانى ؛ و دو وزير از دو جانب مثل طيطوس و روشن راى وزير بايستادند ؛ و بهمن زرينقبا و بهمن زرينكلاه و خورشيد شاه و تور سالار و ايرانشاه و رستم و شهمرد ، هفت مبارز با لشكرى گران در ميسره بايستادند ؛ و ديگر جمشيد شاه و جهانشاه و ايرانشاه و اردشير و سيامك سياه قبا و گودرز ايرانى در كمينگاه بايستادند ؛ و هفت [ مبارز ] چون شيرافگن ايرانى و سديد نهروانى و زور آزماى بربرى و خسرو اصفهانى و مرد رباى ايرانى و قارن جهانسوز با لشكرى عظيم كمين كردند ؛ باقى امراى ايران و خراسان و آذربايجان صف برآراستند . چون كار دو لشكر تمام شد و قلب برابر قلب ، و علم برابر علم و ميمنه برابر ميمنه ، و ميسره برابر ميسره ، سوار برابر سوار ، پياده برابر پياده قرار گرفتند و باد فراشى كردن بنياد كرد و خاشاك ميدانرا از ميان پاك كرد ، آن دو لشكر نگران بودند تا كه در ميدان خواهد درآمدن و كدام بيچاره را اجل دامن گير خواهد شدن ؟ زمين از سم اسبان در جنبش آمده بود ، و هوا از علمهاى رنگارنگ چون مرغزار چمن گشته ، و آواز كوس و گاو دم در بن قبهء فيروزه گون فلك پيچيده . در چنين حالتى كه شيران عالم را از ترس و بيم زهرهها آب شده بود ؛