تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
و حرب و قتل و شبيخون ، مجموع تقرير كرد و آن غوغا را مىگفت كه نقيبان لشكر درآمدند و خدمت كردند و گفتند : امشب از سپاه ما ده هزار آدمى بقتل آمده‌اند و هفت هزار مرد از سپاه ملك داراب كشته شده‌اند . شاه سرور چون اين خبر بشنود سر در پيش افگند ، بعد از ساعتى سر برآورد و گفت : عجب حاليست ! پسرى درين ملك بيايد و به جهت آمدن او اين همه غوغا و فتنه برخيزد و از سپاه من اين همه خلق كشته شود ! آمدن پهلوان طومار [ را ] بدين ديار هم سبب او بود ، اكنون چون كنم و دفع اين لشكر بچه نوع سازم كه ايرانيان جوانان لشكر شكنند و شمشيرزن . طومار زنگى از جاى خود برخاست و در پيش شاه سرور خدمت كرد و گفت : اى خداوند ، اين بنده از جزيرهء عقارب كمر خصومت آنكس بر ميان بسته‌ام كه برادران مرا هلاك كرده است ، چون اين فتنه بسبب فيروز شاه بن ملك داراب بوده است ، و برادران مرا او هلاك كرده است ، اگر چنانك او اينجا بودى من او را بنوعى هلاك مىگردانيدم كه عبرت عالميان مىشد . چون او اينجا نيست و اين كسان كه بطلب او آمده‌اند با ايشان كارى كنم كه از آمدن خود پشيمان گردند ؛ فردا روز جنگ است و ميدان‌دارى به من تعلق دارد تا جزاى ايرانيان بدهم . آن روز بدين كلمات بسر بردند . ازين جانب : راويان اخبار چنين روايت مىكنند كه چون ملك داراب فرود آمد و جملهء امراى ايران جمع شدند ، بعد از طعام خوردن شب رنگ عيار را گفت برو و از سپاه يمن خبرى بياور ، چون شب رنگ عيار در لشكرگاه يمن درآمد و هر حكايتى كه بود تحقيق آن بتمامى بكرد ، باز گرديد تا در بارگاه ملك داراب آمد و بار طلب كرد و درآمد و خدمت كرد و گفت : اى خداوند روى زمين ، معلوم راى عالى باشد كه شخصى از جزيرهء عقارب آمده است كه او را طومار زنگى ميگويند ، بغايت پهلوان و مبارزست و برادر بزرگ پيروز و ميسرهء زنگيست ، و به خون خواستن برادران آمده است . مگر برادرانش پيروز و ميسره بر دست شاه‌زاده فيروز شاه كشته شده‌اند ، در آن وقت كه شاه روز شاه‌زادهء كشمير بخواستارى عين الحيات آمده بود اين طومار
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 340 | مولانا محمد بن احمد بيغمى