تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
و امراى دولت بجملگى باستقبال روند ؛ و خود بازگشت و رو بلشكرگاه نهاد . از آن طرف ملك داراب چون ديد كه شاه سرور باز گرديد ، ملك داراب نيز متحير مانده بود از بسيارى كشتگان . فرمود نقيبانرا كه بشمارند كه چه مقدار مردم هلاك شده‌اند . راوى داستان گويد كه از آن جانب فرزندان شاه سرور و هلال عيار نزديك طومار زنگى رسيدند ، از مركبان پياده شدند . چون نظر ايشان بر قامت با هيبت طومار افتاد عجايب بماندند ، و پيش طومار خدمت كردند . هلال عيار گفت : اى پهلوان روى زمين اينها شاه‌زادگانند كه از پيش شاه سرور به استقبال شما آمده‌اند . طومار زنگى چون اين سخن بشنيد از زنده‌پيل پياده شد و در پيش پسران شاه سرور خدمت كرد ، يكديگر را پرسش كردند . هركس را كه چشم بر آن قد و بالا مىافتاد عجايب باز مىماندند ، تا باز سوار شدند و رو بلشكرگاه كردند و جاى نيك ايشانرا فرود آوردند . پس در حال طومار زنگى را به خدمت شاه سرور درآوردند ، چون درآمد برابر تخت خدمت كرد ، زمين ببوسيد و آداب بجاى آورد . كرسى زرين بنهادند تا بر آنجا قرار گرفت . پس در حال جلاب درآوردند و بدست شاه سرور دادند ، شاه چاشنى گرفت ، آنگاه بدست ساقى مجلس داد تا پيش طومار زنگى آورد و بدست او داد ، در كشيد و خدمت كرد . چون يك زمان برآمد سفره كشيدند و نعمتهاى شاهى بگسترانيدند و دست به نعمت كردند ، چون از طعام خوردن فارغ گشتند سفره برداشتند ، مجلس خرم شاهانه ترتيب كردند و صراحيها [ ى ] زر و نقره و حلبى و چينى بنهادند و مطربان خوش الحان درآمدند و برابر تخت شاه بنشستند و نغمهاى داودى بنياد كردند ، چنانك آب از جريان و مرغ از طيران باز ايستاد . چون دورى چند بگدشت هنوز اثر وهم شبيخون گدشته در دل شاه سرور بود ، چنانك اثر آن خوف در بشرهء او پيدا بود . طيفور وزير زمين خدمت ببوسيد و گفت : سبب اين تردد بر مزاج مبارك شاه « 1 » چيست ؟ شاه سرور از احوال شب دوشينه
هامش
( 1 ) - در اصل : شاه سبب