تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
و هيچ التفات بجانب او ننمود . چون طيفور وزير قرار گرفت يك زمان برآمد و طومار شراب مىخورد و دم بدم بجانب طيفور نظر مىافگند و طيفور از ترس مىلرزيد تا طومار زنگى بمتعلقان خود گفت : بپرسيد كه اين چه كس است و بچه كار آمده است ؟ طيفور روى خدمت بر زمين نهاد و گفت : جهان پهلوانرا معلوم باشد كه در مدت چند سال پيشتر ازين لشكرى از كشمير به طرف يمن آمده بودند بخواستارى عين الحيات كه دختر شاه سرور يمنى است ، مگر با ايشان دو برادر بودند ، يكى پيروز و يكى ميسره . بىاختيار درين بلاد حربى عظيم واقع شد . مگر شاه‌زادهء ايران زمين پسر ملك داراب ، فيروز شاه نام جوانى آمده بود ، او نيز از هواداران عين الحيات بود . پيروز و ميسره را در ميان ميدان هلاك كرد و آن لشكر را بشكست و از طرف زنگبار هورنگ زنگبار پسر كورنگ او نيز بطلب آمده بود ، او را نيز هلاك كرد ، و هيچ‌كس نمىدانست كه او كيست . تا عاقبت شاه سرور را معلوم شد كه او پسر ملك دارابست ، او را بگرفت ، ميخواست كه او را بملك كشمير بفرستد كه از آن ما شاه‌زاده ضرغام نام بدست ميسره هلاك شد ، شاه‌زادهء ديگر ليث نام گرفتارست تا او را بفرستد و خونى را هلاك گردانند ، كه ناگاه لشكرى از طرف زنگبار بيامد به خون خواهى پسرش . فيروز شاه را بسته بديشان سپردند تا به طرف زنگبار بردند ؛ و پدرش ملك داراب را ازين معنى خبر شده ، لشكرى عظيم كشيده است و آمده ، و اكنون روزى چندست كه در ميان ايشان حربست و يكى پسر شاه سرور ، گرفتار شده است و به ايران بردند و ازيشان يكى پهلوانى ، شيرين سوار نامى گرفتار شده است و در بندست و خلقى بسيار بدين سبب در ميانه هلاك شدند . اكنون خبر آمدن جهان پهلوان بما رسانيدند ، بغايت خرم شديم و اين بنده را به خدمت خداوند فرستاده‌اند تا اين بنده شما را معلوم گرداند كه در كشتن برادران شاه طومار يمنيانرا هيچ گناهى نبوده است و براءت ساحت خود را اظهار گردانيد . بعد از آن گفت كه اى شاه ! كسانى كه تعلق بدان خون دارند اكنون در مقابل ما ايستاده‌اند