تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
بگوييد و او را بسته به خدمت من بياوريد . او درين سخن بود كه سوارى از ميمنه در ميدان درآمد . بر مركبى چون كوه‌پاره‌يى بر نشسته ، از سر تا ناخن پاى غرق آهن گشته و از گوش تا سم مركب در پولاد گرفته ، نام او سرير عدنى بود . سر راه بر شيرين سوار بگرفت و نعره به روى زد و بضرب نيزه به روى حمله كرد . شيرين سوار نيز نيزه در نيزهء او در انداخت . باهم بكوشيدند ، عاقبت چند حمله در ميان آن دو مبارز خطا شد . شيرين سوار بغايت مردى چابك و پهلوان بود و در ميان لشكر ايران بمبارزت شهرت داشت . ناگاه از يمين سرير عدنى درآمد و آن نيزهء پولاد كه در دست داشت بزد بر پهلوى سرير چنانك از جانب ديگر بدر رفت . زور بر نيزه كرد و از صدر زين او را برداشت و از قفا بينداخت و مركبش را بگرفت و بسوى لشكر خود برد . غريو و فرياد از لشكر ايران برآمد و طبل بشارت فرو كوفتند و علمها در حركت درآوردند و بر لشكر يمن نعره زدند . دل يمنيان از آن دست برد بترسيد . شيرين سوار سراپاى ميدان بگرديد و مبارز طلب كرد . سرير عدنى را « 1 » برادرى بود شرزه نام . چون برادر خود را كشته ديد آه از جان او برآمد . و مركب در ميدان جهانيد و نعره بر شيرين سوار زد كه اى فرو مايه تو كيستى كه برادر مرا بكشى ! اكنون جان از چنگال من كجا برى ؟ . شيرين سوار هيچ بسخن او التفات نكرد . همچنان به نيزه برو حمله كرد . سه حمله در ميان ايشان خطا شد ، حملهء چهارم چنان بزد سر نيزه را كه از پشتش سر بدر كرد . ملك سرور چون آن حال را بديد گفت : يك مرد مردانه در ميدان رود . يكى ديگر عزم ميدان كرد ، بدست شيرين سوار كشته شد . همچنين مىرفتند تا بيست سوار را بينداخت . ملك داراب شيرين سوار را آفرين كرد و دل يمنيان بترسيد . شاه سرور در غضب رفت و گفت : اى نامردان ! در ميان شما يك مرد نيست كه جواب اين ايرانى بگويد ؟ شاه سرور درين بود كه از ميسرهء لشكر سوارى ديگر مركب در ميدان جهانيد . اول پيش
هامش
( 1 ) - در اصل : و او را .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 320 | مولانا محمد بن احمد بيغمى