تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
درآمد بشورش دم گاو دم * بخمّك زدن خام رويينه خم چو لشكر بلشكر درآورد روى * مبارز برون آمد از هر دو روى
ملك داراب در قلب لشكر ، و ميمنه و ميسره و قلب و جناح و كمين‌گاه راست كردند و علم شاهى برافراشتند . چون از جانبين لشكرها را مرتب گردانيدند ، ايرانيان و يمنيان در برابر يكديگر بايستادند . باد صبا در ميدان درآمد و ميدانرا جاروب كارى كرد و دليران به چشم هيبت و صلابت در يكديگر نظاره مىكردند . ملك داراب حكم فرمود تا تمامت لشكر بيكبار تيغها بركشيدند و بيكبار بر لشكر يمن نعرها زدند . چنانك زمين و زمانه از هيبت نعرهء ايشان بجنبش درآمد و سهمى عظيم از لشكر ايران بر دل لشكر يمن بنشست . از آن جانب شاه سرور حكم فرمود تا علم شاهى را در حركت درآوردند و ايشان نيز نعره بر لشكر ايران زدند . مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه چون كار هر دو لشكر تمام شد اول كسى كه آهنگ ميدان كرد سوارى بود از سپاه ايران بر مركبى باد پاى سياه قيطاس نشسته و بر گستوان سبز در مركب كشيده ، و پيش بند پولاد بر پيشانى مركب بسته ، و خفتانى سرخ در بر كرده ، و كلاه خود چهار پهلو بر سر نهاده و ساقين و ساعدين بر بسته و زره داودى در بر كرده ، و گرز گران سنگ در قرپوس زين انداخته ، و كمان خوارزمى با تيرهاى خدنگ درآويخته ، و شمشير مصرى حمايل كرده ، و سپر پولاد در قفا انداخته ، كمند ابريشمين بر فتراك مركب بسته ، و نيزهء پولاد بر دست گرفته ؛ برسم و آيين ملوك در ميدان درآمد و طريد كرد و جولان نمود و سراپاى ميدان بگرديد و به آواز بلند گفت : اى اهل يمن ! هر كه مرا داند داند ، و هركه نداند بداند ، منم شيرين سوار ايرانى ، بنده و چاكر كمينهء شاه ايران ملك داراب و دشمن جان يمنيان ، درآييد در ميدان مردان تا دست برد مردان و دليران ببينيد و هنرى چند با يكديگر بنماييم . شاه سرور در چستى و چالاكى و چابك سوارى او عجب مانده بود . گفت : يكى از جوانان يمن در ميدان رويد و جواب اين ايرانى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 319 | مولانا محمد بن احمد بيغمى