لشكر ايران مقابل لشكر يمن فرود آمدند و پشت بر كوه اصفر دادند و رو بر كوه احمر كردند و خيمه و بارگاه و الچوق فرو كوفتند . چون شب تيره درآمد طلايه از هر دو لشكر بدر رفت و طلايه مىگشتند . ملك داراب گفت : فردا روز جنگ نيست تا لشكر ما آسايش كنند . پس فردا جنگ كنيم تا خداوند كلاه دولت بر سر كه نهد و گوى فرصت بچوگان سعادت از ميدان دولت كه بدر برد . پس جاسوسان از هر دو لشكر بفرستادند و خبرها بازدانستند و از هر دو جانب از حال يكديگر خبردار گرديدند . راوى گويد « 1 » كه چون شب تيره درآمد ، طلايه از هر دو لشكر بيرون رفت و طلايگى ميكردند . ملك داراب گفت كه يك فرداى ديگر روز جنگ نيست تا لشكر ما آسايشى كنند . آن شب و آن روز بسر بردند . چون شب دوم درآمد ، نقيبان در آن لشكر منادى كردند كه اى مردان مرد و اى مبارزان روز نبرد ، فردا روز جنگست ، كار را ساخته باشيد ! لشكريان كارها مرتب گردانيدند و آن شب جزع و فزع از هر دو لشكر بر فلك ميرسيد . هيچكس خواب نكردند . در فكر و انديشه كه گويى فردا چه خواهد بود و مقراض « 2 » اجل دامن عمر كرا پاره خواهد كرد ؟ تا آن شب نيز بپايان آمد و روز روشن شد ، و صبح درفشنده از كنار افق طلوع كرد . ملك داراب حكم كرد تا لشكر سوار شدند و كوس حربى فرو كوفتند و ناى برنجين و دبدبهء كابلى در دميدند و علمهاى سرخ و كبود و بنفش و زرد و سفيد به جولان درآوردند . مركبان ابرش و بور و سياه قيطاس و كهر و خنگ در زير زين كشيدند .
خبر بلشكر يمن كردند ، ايشان نيز سوار شدند و عزيمت ميدان كردند و هر دو سپاه رو درهم آوردند . بيت :
دگر روز كآورد گردون شتاب * برون زد سر از كنج كوه آفتاب
بغريد كوس از در شهريار * جهان شد ز بانگ جرس بىقرار
تبيره زن از خارش چرم خام * به بيشه برافگند شب را لگام
هامش
( 1 ) - در اصل : چون شب درآمد راوى گويد
( 2 ) - در اصل مقراظ