تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
و مىفروختند و ميرفتند تا چندان نعمت در ميان لشكر پيدا شد كه آن را صفت نتوان كردن . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه چون شب رنگ عيار از پيش ملك داراب جدا شد چون بلشكرگاه يمن رسيد ، هجده منزل را بسه روز رفته بود . چون رسيد بپاى كوه احمر سيصد هزار مرد يمنى و عدنى و طايفى ديد فرود آمده ، و خيمه و خرگه و بارگاه زده . شب رنگ عيار آن لشكر را تفرجى و احتياطى مىكرد تا بر در بارگاه ملك سرور رسيد . بارگاهى ديد عظيم زده ، بچهل ستون بر پاى كرده ، و طنابهاى ابريشمين با ميخهايى از زر و نقره بر زمين فرو برده ، و قبه‌يى از زر سرخ بر سر بارگاه نهاده ، و غلامان ماه روى و حاجبان بسيار گرد بارگاه بر پاى ايستاده و اساس شاهانه و رسمهاى پادشاهانه بعظمت تمام ترتيب كرده . چون شب رنگ عيار بر در بارگاه رسيد غلامان شاه سرور پيش آمدند و از شب رنگ پرسيدند كه چه كسى و از كجا مىآيى و بچه مهم آمده‌اى كه در ميان ما شكل غريبان دارى . شبرنگ گفت : قاصد شاه ايران زمين ملك داراب شاهم ، به پيش شاه سرور آمده‌ام . حاجبان درآمدند و شاه سرور را از آمدن قاصد اعلام كردند . اجازت شد كه درآريد . پرده برداشتند و شب رنگ را دست گرفته در اندرون سرا پرده درآوردند . چون شب رنگ درآمد تختى ديد زده از زر سرخ ، و مسند شاهى انداخته ، پادشاهى عظيم نهادى ، خوب شكلى ، زيبا رويى بر سر تخت نشسته و تاج مرصع بر سر نهاده و كمر زرنگار بر ميان بسته و انگشترى سلطنت در انگشت كرده ، و در پاى تخت هفت كرسى زرين نهاده ، چهار جوان صاحب جمال بر سر چهار كرسى زرين نشسته و سه كرسى تهى مانده كه دو دربند بودند و يكى بقتل آمده بود ، و چهل سر امير معتبر هر يكى بر جاى خود نشسته ، و شاه سليم بر گوشهء تخت شاه سرور نشسته ، و بر گوشهء ديگر طيفور وزير نشسته بر مسند وزارت ، و حاجبان بسيار دست در دست يكديگر انداخته ، و در برابر تخت ايستاده ، و غلامان ماه رو با كمرهاى زرين ، پر قبا در پر قبا بسته ، و جلاد سياه