تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و سر و دست گردان و پهلوانان بر خاك ريزان گشت . تو گفتى مگر روز قيامت آشكارا شده است ! شعر :
روز هيجا كز خروش كوس و اسب * آب گردد مغز گردان در عظام زهرها در تن بجوشد از نهيب * با عرق بيرون تراود از مشام معركه مجلس بود ساقى اجل * رمح ريحان خون « 1 » شراب لعل فام هركسى نصرت همى خواهد ز چرخ * وز تو نصرت چرخ ميخواهد مدام
چون حرب از هر دو طرف بغايت گرم گرديد و بسيارى خلايق از جانبين بقتل آمدند ، لشكر ايران بر لشكر يمن غالب بودند و يمنيان را طاقت حرب ايرانيان نبود و منتظر طبل آسايش بودند كه طبل آسايش كى بزنند . شبرنگ عيار ديد كه لشكر يمن حريف نيستند ، دوان شد و در ميان سپاه بخورشيد شاه رسيد و گفت : اى خداوند ! وقت آنست كه لشكر يمينان شكسته شوند ، مبادا كه طبل آسايش بزنى كه كار يمنيان بدست . خورشيد شاه بفرمود تا كوس حربى را سخت‌تر كردند . چون طبل حرب سخت‌تر شد شاه اسد را خبر كردند ، درمانده شد . امراى يمن را گفت : برادرم گرفتار شد و از سپاه ما بسيارى بقتل آمده‌اند و ايرانيان دست بر ما يافتند . چاره چيست ؟ امرا گفتند كه اگر يك زمانى حرب مىكنيم يك كس از ما زنده نمىماند . چون شاه اسد اين معنى را بشنيد الفرار مما لا يطاق را غنيمت شمرد و عنان مركب را بگردانيد و رو بگردانيد و رو بهزيمت نهاد . لشكر چون از هزيمت شاه واقف شدند ، عنان بگردانيدند و علمها را سرنگون كردند . لشكر ايران در عقب رفتند و مال و غنيمت بسيار و گنج بىشمار از يمنيان بگرفتند و بسيارى را اسير كردند . از اشتر و استر و مركب و غلام و كنيزك و خيمه و بارگاه و مال و گنج كه آن را حد نبود ، بگرفتند . خورشيد شاه و بهمن زرين [ قبا ] و قارن جهانسوز و عبد الخالق و ايرانشاه و شه مرد و شيرافگن و قهار و قهرمه و فرخان و سيامك سيه قبا و ديگر امراى ايران از حرب
هامش
( 1 ) - در اصل : چون .