تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
و بر گستوانى از آيينهء چينى بر پشت مركب انداخته ، و خفتانى سبز در بر كرده ، و كلاه خودى چهار پهلو بر سر نهاده و زر اندود كرده ، و نقابى در پيش روى گداشته ، و تيغى مانند قطرهء آب حمايل كرده ، و سپر گيلى در قفا انداخته ، و كمر مرصع بر ميان بسته ، و كمان خوارزمى با جعبهء تير خدنگ بر ميان بسته ، و كمند ابريشمين از فتراك مركب در آويخته ، و يك گرز گران در قرپوس زين انداخته ، ساقين و ساعدين بر خود راست كرده ، به آيين مبارزان در ميدان درآمد و طريد كرد و جولان نمود و كلاه خود از سر برداشت و در پيش زين كوههء مركب نهاد و نعره زد چنانك هر دو سپاه آواز او بشنيدند ، كه هركه مرا داند داند و هركه نداند بداند منم بنده و خدمتكار ملك داراب و چاكر شاه‌زاده فيروز شاه ، سيامك سيه قبا بنام ، و خدمتكار امراى ايرانم . اى جماعت يمنيان بياييد ، در ميدان من كه با شما كارى كنم كه از آن در عالم يادگارى كنم ! اين بگفت و كلاه خود بر سر نهاد و سراپاى ميدان بگرديد و مبارز طلب كرد . شاه اسد گفت : اين چه كس است كه بدين آيين و دليرى در ميدان آمده است ؟ جاسوسان گفتند اين سيامك سيه قباست ، مردى بغايت دلير و شجاعست . شاه اسد بانگ بر لشكر خود زد كه يكى در ميدان رويد و اين ايرانى را بسته در پيش من بياريد . يكى در آن نزديكى ايستاده بود ، حميرا « 1 » نام داشت ، مردى شجاع و پهلوان بود ، كار ديده و نبرد آزموده ، بر مركب سيه قيطاسى سوار شده ، و خود را بسلاح آراسته . اسب در ميدان جهانيد و سرا پاى ميدان بگرديد و سر راه بر سيامك بگرفت و گفت : اى ايرانى ، تو پندارى كه در ملك عرب مرد نيست كه جواب تو تواند داد ؟ اكنون بگرد تا بگرديم ! اين بگفت و نيزهء محكم در دست داشت ، بر سيامك حمله كرد . سيامك نيز نيزه در نيزهء حميرا انداخت . چندانى باهم بكوشيدند كه هر دو لشكر متحير بماندند تا عاقبت سيامك دلاور طعن نيزه بزد بر كمرگاه حميرا و از صدر زين او را در خاك تيره انداخت و مركب درو
هامش
( 1 ) - حميرا نام و يا صفت زنانست و معلوم نيست چرا در اينجا به كار رفت .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 293 | مولانا محمد بن احمد بيغمى