تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
و گفت : اين ايرانى عجب دست و ضربى دارد ! يكى ديگر عزم ميدان كرد ، هم بدست سيامك كشته شد . تا هفت پهلوان از پهلوانان يمن كشته شدند . اهل يمن از سيامك بترسيدند ، ديگر كسى را ياراى آن نبود كه در ميدان سيامك روند . چند نوبت شاه اسد گفت : اى جوانمردان ! امروز روز جوانمردى و پهلوانيست ، مردانه باشيد و جواب اين يك سوار بگوييد ! كسى در ميدان نرفت . هلال عيار گفت : اى شاه‌زاده ! كار آسانرا چرا بر خود دشوار ميكنيد ؟ شاه اسد گفت : آن‌چه كارست ؟ گفت : بيكبارگى حمله كنيد و دمار ازينان برآريد . گفت : باللّه كه راست ميگويد « 1 » شاه اسد بفرمود تا علم شاهى را در حركت آوردند ، آن دو لشكر چون دو درياى تيغ و تبر بر يكديگر زدند و طبل و كوس حربى فرو كوفتند . غوغا از هر دو سپاه برآمد و جنگ مغلوبه گرم شد . هرچند كه ايرانيان مردان كارديده و جوانان كار آزموده بودند ، اما چون يمنيان غلبه داشتند و اسباب حرب زيادت‌تر ، و طايف و يمن در پشت ، نزديك آن بود كه در كار ايرانيان عاجز شوند . اما به مردى بايستادند و تا شب جنگ كردند و از هر دو جانب بسيارى بقتل آمدند . بهمن زرين‌قبا چون دانست كه كار ايرانيان دشوار خواهد شد ، با خود گفت كه گريختن هيچ ناموس نيست مگر پشت بر كوه آوريم ، كه كسى از قفاى ما در نمىتواند آمدن . ما بر بالاى كوه رويم و هر چون‌كه باشد بسر بريم تا ما را نيز مددى برسد . اين مشورت با امراى ايران كرد ، جمله گفتند كه مصلحت درين است و چنين مىبايد كردن . پس روى بدان كوه آوردند . اول بفرمود تا خيمه و خرگاه و اردو بازار و هرچه در بنه داشتند در آن كوه بردند و در بن كمرهاى سخت جا گرفتند . بعد از آن نيز لشكر عزم بالا كردند لشكر يمن در عقب ايرانيان تا دامن كوه آمدند . لشكر ايران بر بالا رفتند ، يمنيان باز گرديدند و طبل آسايش بزدند و فرود آمدند . شاه اسد گفت كه ايرانيان قومى سخت خيره‌اند . نمىخواهند كه بگريزند ، بر كوه رفتند ! هلال عيار گفت : ايشان را بر سر اين كوه بقايى نخواهد بود ، از آن جهت كه درين كوه نه آبست و نه علف ، و آدمىزاد را از آب و طعام
هامش
( 1 ) - در اصل : ميگوييد