تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
اى شاه‌زاده ! شما بيكبار حمله كنيد كه وقتست كه لشكر برادرت نيز برسند كه درين حوالىاند ، من رفتم تا آن لشكر را برسانم . اين بگفت و روانه شد . شاه هزبر حكم كرد كه علم شاهى را در حركت آوردند و طبل جنگ مغلوبه فرو كوفتند . لشكر سى هزار مرد بيكبار حمله كردند . سيامك چون آن ديد ، دست بتيغ كرد و سپر در سر كشيد و بر آن قوم حمله كرد . بهمن زرين‌قبا گفت : دريابيد سيامك را كه جوانى دلير و پهلوانست . ميمنه و ميسره در حركت آمدند و بيكبارگى بر هم فرو كوفتند و تيغ در يكديگر نهادند ، جنگ مغلوبه پيوسته شد . چون جنگ سخت شد ايرانيان غالب آمدند ، وقت آن بود كه لشكر را بشكنند . اما راوى اخبار و گزارندهء « 1 » اسرار چنين روايت مىكند كه هلال عيار در آن بيابان روان شد تا بلشكرگاه شاه اسد رسيد . در حال پيش رفت و گفت : اى شاه‌زاده زينهار ! درياب كه شاه هزبر با سى هزار سوار در برابر سپاه ايرانيانند . هم اكنون بر هم زنند و لشكر ما حريف ايشان نيستند ، ايشانرا مددى كن . شاه اسد گفت : تا جنگ‌گاه « 2 » چند فرسنگ باشد ؟ هلال گفت : سخت نزديك‌اند ، هم اكنون خواهيم رسيدن اما ما را به چهار قسم مىبايد شدن و از چهار طرف ايشان درآمدن كه ايشان پنجاه هزارند و ما صد هزاريم . شاه اسد گفت : چنين كنيم . پس به چهار قسم شدند و از چهار طرف ايشان درآمدند و نعره زدند . راوى گويد كه سپاه ايرانيان با آن سپاه در حرب بودند ، وقت بود كه شكست بر يمنيان افتد كه از چهار طرف فرو ريختند و طبل جنگ بزدند و هفتاد هزار سوار تازه زور درآمدند و تيغ در ايرانيان نهادند . بهمن زرين‌قبا چون چنان ديد كه يمنيان غلبه شدند ، نعره بر سپاه خود زد كه اى جوانان هيچ ازينان مترسيد و مردانه بكوشيد . و از هر دو طرف جنگ سخت شد ، غوغا از هر دو سپاه برآمد ، تيغ درهم نهادند و سر و دست چون برگ درخت در وقت خزان بر خاك ريزان شد ، بيت :
هامش
( 1 ) - در اصل : گذارنده ( 2 ) - در اصل : جنگاه