تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
و خدمت كرد . دعا و ثناى شاه سرور ادا كرد . بعد از آن طيفور وزير بسيار صفت عقل و خرد و فهم و دانش و كاردانى و روندگى و باريك بينى و پيش‌انديشى هلال عيار بگفت كه جملهء اهل مجلس تعجب نمودند . پس شاه سرور فرمود تا خلعت و قبا بوى دادند و او را نوازش بسيار كرد و گفت : هم اكنون روانه شو و رو در ملك مكه بنه و از شاه اسد ما را خبرى بياور . هلال عيار خدمت كرد و رو بر زمين نهاد و گفت : آنچه وظيفهء بندگى باشد بجان قيام نمايم و از پيش شاه سرور بيرون آمد و راه مكه در پيش گرفت . او را در راه بگدار ، بيا و ازين طرف قصه بشنو . خوانديم در حضور دوستان كه در آن لحظه كه شاه اسد بن شاه سرور در مكه فرود آمده بود و درين باب تدبيرها مىانديشيدند كه چگونه كنيم ، قيدار گفت كه ما را ازينجا خبرى بشاه سرور مىبايد فرستادن تا از يمن لشكرى ديگر عازم ما شوند و پيش ايرانيانرا بگيرند و ما از عقب درآييم و از پيش و پس دمار ازيشان برآريم . شاه اسد گفت : رونده‌يى جلد مىبايد كه اين كار تواند كرد و خبرى تواند آورد . ايشان درين سخن بودند كه حاجبى اندرون آمد و خدمت كرد و گفت : رونده‌يى از حضرت شاه سرور آمده است و بار ميطلبد . گفت : درآريد . هلال عيار را درآوردند . چون درآمد خدمت كرد و زمين بوسه داد . شاه اسد گفت : از پدرم شاه سرور چه خبر دارى ؟ هلال خدمت كرد و گفت : شاه يمن اين بنده را به خدمت شاه‌زاده از آن فرستاده است كه هر خبرى و حالتى كه واقع شود اين بنده بازگردد و شاه را از حالات اعلام گرداند . شاه اسد گفت كه بوقت آمدى ، هم اكنون باز گرد و شاه را خبر كن كه تا ما به مكه رسيدن ، لشكر ايران آمده‌اند و از مكه به راه طايف گدشته ، و در مكه نيامده‌اند . اكنون مصلحت چگونه مىبينيد ، ما از عقب ايشان درآييم ، شما نيز جمعى را بفرستيد تا از پيش درآيند و ما از عقب درآييم و جواب ايشان بگوييم . هلال عيار خدمت كرد و گفت : هم اكنون روانه شوم و زود جواب بيارم . هلال در حال بيرون آمد و راه طايف در پيش گرفت و با خود گفت اول بلشكرگاه ايرانيان روم و آن لشكرگاه را