تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
آن فرستاده كه سر راه بر ايرانيان بگيريم و نگدارم كه از بريهء عرب لشكر ايرانيان بگذرد و بيرون آيد . شاه قيدار گفت : اى شاه‌زاده ، بدانك ايشان سه روز شد كه از بالاى مكه بگدشتند و قدم درين ملك [ ننهادند ] و نامه بسوى من فرستادند . پس نامه را به اسد بنمود و گفت : ايشان از بريه بيرون آمدند و بجانب طايف روانه شدند . شاه اسد ازين خبر بغايت پريشان خاطر شد و گفت : اى شاه قيدار ، بد حالتى بود كه من پيش پدر دعوى كرده بودم كه به مكه روم و نگدارم كه لشكر ايران از بريهء عرب بيرون آيند و من پشت بر مكه و مدينه كنم و رو در بريه كه ما را آب و نان و طعام بودى و زود كار ايشان ساخته ميشد . اكنون ايشان رفتند اگر من در عقب آن لشكر بروم كار بر من دشوار مىشود ، چگونه كنم ؟ شاه قيدار گفت : اى شاه‌زاده ، ترا درين گناهى نيست چون آمدى بيا تا در مكه رويم و درين باب انديشه‌يى كنيم . قيدار شاه اسد را در مكه برد و آن هفتاد هزار مرد در حوالى مكه فرود آمدند . اسد را در شهر درآورد تا مشورت كنند و كار راستى كنند . اما مؤلف اخبار و گزارندهء « 1 » سخن چنين روايت مىكند كه چون پادشاه يمن شاه سرور ، شاه اسد را با آن چهار سر امير به طرف مكه فرستاد گفت ما را عيارى رونده‌يى مىبايد كه از عقب اين لشكر برود و از نيك و بد هرچه واقع شود ، زود ما را خبر كند . طيفور وزير گفت : اى شاه ، ما را عيارى هست بغايت خردمند و عاقل و كاردان و رونده و خنجر زن كه در شب تاريك كارهاى بزرگ كند . او را طلب بايد كردن كه در عقب شاه اسد برود و از شاه‌زاده ما را خبرى بيارد . فى الحال هلال عيار را طلب كردند ، درآمد . عيارى طرارى خنجر گذارى ، كه در شب تاريك خال از رخ زنگى ببردى ، قبا نمدى سياه پوشيده ، و كمندى گرد كمر درآورده ، و از دو طرف خنجرى آبدار در آويخته . ازين سياهى گردن باريكى دست درازى حيله بازى كه ابليس با همه تلبيس از آن كبيس كاسه ليس تلبيس آموختى ، درآمد
هامش
( 1 ) - در اصل : گذارنده