اين لشكر كه فرستاده است ، تحقيق كه مقدمهء لشكر خواهد بودن . ما را نيز وظيفه آنست كه چند امير كار ديده و گرم و سرد روزگار چشيده پيش مىبايد فرستاد تا آن سپاه بروند و پشت بر كوههاى مكه و مدينه بنهند و نگذارند كه آن سپاه از برّ بيرون آيند كه در بريه نه آبست و نه علف . ايشانرا بدين معنى زود زبون توان كرد . ملك سرور گفت : بغايت مصلحتست . اكنون كيست كه اين مهم را در پيش گيرد و با لشكرى برود و به زودى سر راه ايرانيان را بگيرد و نگدارد كه آن سپاه از بريه بيرون آيند تا ايشان از تشنگى هلاك كردند و باز گردند و بروند . جوانى بود از فرزندان شاه سرور ، نشسته ، او را شاه اسد نام بود ، بر پاى خاست و خدمت كرد و گفت : اى خداوند ، اين بنده برود و اين كار را چنانچه « 1 » خاطر شاه خواهد با تمام رساند و نگدارد كه آن لشكر از بريهء عرب بيرون آيند . شاه سرور گفت : كيست از امراى دولت من كه با فرزند من موافقت نمايد و اين كار را بعهدهء خود گيرد ؟
چهار سر از امراى يمن بر پاى خاستند كه ما نيز درين كار موافق و معاون شاهزاده باشيم . يكى ازيشان تميم يمنى بود و ديگر تمامه و قبيل و قابل . ملك سرور شادمانه شد و بفرمود تا ايشان را خلعت و نعمت دادند و هفتاد هزار مرد كارى بديشان نام زد كرد ، و روز ديگر طبل و علم و كوس و نقاره و چتر شاه اسد بن شاه سرور بيرون بردند و در عقب ايشان اين چهار سر امير يمن با هفتاد هزار سوار بيرون رفتند و خبر در شهر تعز افتاد كه لشكرى از طرف ايران بدين شهر متوجه شدهاند و به خون فيروز شاه كمر بستهاند . خواجه عنبر لالا « 2 » ازين حال خبر شد ، در حال برفت و شاه خوبانرا ازين حال اعلام كرد . عين الحيات اگر [ چه ] به ظاهر ملالت نمود اما بمعنى شادى كرد . از آن طرف لشكر يمن عزيمت مكهء مبارك كردند تا سر راه ايرانيان بگيرند ، تا كى برسند .
اما مؤلف اخبار روايت مىكند كه چون لشكر ايران نزديكى مكه و مدينه
هامش
( 1 ) - بجاى چنان كه به كار رفته است .
( 2 ) - تاكنون : لالا صلاح .