تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
و عدن جملهء امرا سر بر زمين نهادند و شرايط خدمت بجاى آوردند و گفتند كه سر و تن و مال و جان و خان و مان ما همه از آن شاهست تا جان در تن ماست ميكوشيم و نگداريم كه لشكر دشمن بر ما دست يابد . چندان‌كه جهد داريم دمار از دشمن برآريم و خاك در كاسهء سر ايرانيان كنيم ! ملك داراب كه باشد يا لشكر او كه ما را توهم ازو باشد ؟ با لشكر « 1 » او كمر كين بر ميان جان بنديم و بضرب شمشير جواب دشمن شاه بگوييم . شاه سرور از طرف امراى يمن خوش خاطر شد ، و حكم فرمود تا در خزينه باز كردند و از كمر و خلعت و جامه و قبا و تاج زرنگار ، از نقود و اجناس حاضر آوردند و بر امراى يمن بخش كردند ، و به كار راستى مشغول شدند و نامها به اطراف مملكت يمن روان كردند كه ملك سرور را دشمنى از ايران زمين ظاهر شده است بجواب مشغول مىبايد شدن . چون نامه شاه سرور بشما برسد مىبايد كه شب و روز ناگفته بدرگاه حاضر شويد و هر آنكس كه در آمدن تعلل نمايد در معرض بازخواست خواهد بود و او نيز از جملهء دشمنان خواهد بود . چون نامه پراگنده شد هر روز از نو جمعى از سپاه ميرسيدند . گروه گروه ، فوج فوج ، طلب طلب مىآمدند و بر در شهر تعز خيمه و بارگاه ميزدند ، تا باندك روزگارى دويست و پنجاه هزار سوار يمنى و عدنى و طايفى و مكى و مدنى جمله جمع شدند . ملك سرور بر سر تخت نشست و حكم فرمود تا امراى دولت و اعيان حضرت در پاى تخت جمع شدند مثل شاه سليم با دو پسر و پنج پسر شاه سرور ، كه يكى را بكشمير برده بودند و يكى كشته شده بود ، پسران شاه سرور شاه اسد و شاه غضنفر و شاه حارث و شاه شجاع ، و اسامى امراى شاه سرور قبيل يمنى ، و قابل يمنى و تميم يمنى و تمامهء يمنى ، عرعر يمنى ، سهل يمنى ، ملك نصر يمنى ، ملك ناصر يمنى ، ملك طايف يمنى ، ملك نعايم طايفى با سه پسر پهلوان كه هر سه برادران بودند ، چون فهر طايفى و جهر طايفى و مهر طايفى ، و فريبرز عدنى با پنج سر اميران پهلوان با لشكر گران آمده بودند .
هامش
( 1 ) - در اصل : يا از .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 265 | مولانا محمد بن احمد بيغمى