كجا ديدهاى جنگ جنگاوران * كه نشنيدهاى باد گرز گران « 1 »
من اينك ايستادهام و با تو چندان حرب كنم كه تا عالميان باشند از داستان من و تو باز گويند ، و السلام .
چون مكتوب بپايان رسيد ، ملك داراب گفت كه من از اول ميدانستم كه سرور يمنى را مال و ملك بسيارست و او مغرور مال و ملكست ، اگر حياتى باشد با او كارى كنم كه اين غرور و تكبر از سر او بيرون رود ، ملك داراب گفت : شنيدهام كه در ملك طالقان جوانى پيدا شده است بغايت شجاع و دلير و پهلوان ، نام او شهسوار طالقانى ، نامهيى به دو مىبايد فرستادن و او را طلب مىبايد كردن ، تا با لشكر « 2 » ما ملحق شود . و نامهء ديگر مىبايد فرستادن بملك مزدقان ، شيرين سوار مزدقانى را طلب كردن تا با لشكر بيايد ، و نامهء ديگر بملك نهاوند تا ملك طارم نهاوندى با لشكر بيايد ، و از قلعهء خرم آباد قاهر شاه با ملك سديد ايرانى با لشكر گران بما پيوندد ، و مكتوبى ديگر به رستم اردستانى مىبايد فرستادن تا با لشكر بيايد . در حال طيطوس وزير نامها را روانه كرد ، مهر بر نامها نهادند . ديگر بعضى بطبريه و بقهستان و خراسان و اطراف ايران زمين تا لشكر در عقب ملك داراب بيايند به طرف يمن و به زودى برسند . روشن راى وزير گفت كه تو اين نامها بنويس بسوى كرمانشاه تا « 3 » لشكر اصطرخ و اصفهان و عراق و خوزستان و كرمان [ بفرستد ] ، از آن ولايت لشكر فرستد و خود نيز بيايد ؛ و مكتوبى ديگر بسوى مظفر شاه هيرمندى تا از مملكت آذربيجان و ارزنجان و نخجوان و از ارمنيه تا ملك ديار بكر از آن اوست ، لشكر بفرستد و خود بيايد . طيطوس حكيم گفت : تا ملك يمن راه بسيارست ، تا جملهء لشكرها را از ايران بيرون بريم چندان مصلحت نيست كه از طرف توران زمين نيز ما را دشمنانند ؛ اين دو شاهزاده در ايران باشند ، يكى راه لشكر روم گرفته است و يكى راه كشمير و توران زمين ؛ و اگر بايشان حاجت افتد مىتوان طلب داشتن .
هامش
( 1 ) - شعر از فردوسى است .
( 2 ) - در اصل : با لشكر با .
( 3 ) - در اصل : تابا .