تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
تا او را همچون اسيران بدان ملك برند و مرا در فراق جگر سوراخ كنند ؟ اگر با اهل يمن كارى نكنم كه عالميانرا از آن عبرت باشد ، من ملك داراب بن ملك بهمن نباشم ! بعد از آن گفت : اى پهلوانان و اى مبارزان و اى بهادران و مقربان مملكت و سران بارگاه ! مىبايد كه با من يارى كنيد و كار راستى لشكر كنيد تا بملك يمن رويم ، و اگر فرزند مرا ملالتى بجان رسيده باشد به خون او ملك يمن خراب كنيم و خشت بر خشت در ملك يمن نگداريم ، و جملهء اهل يمن از پادشاه و رعيت به تيغ درآريم ، و از آنجا عزيمت زنگبار كنيم و آن ديار را به كلى خراب كنيم ، و اگر فرزند ما بسلامت باشد آن دختر را كه اين همه فتنه به جهت اوست از بهر فيروز شاه بخواهيم ، سرور يمنى را ادب بواجب كنيم كه او را معلوم شود كه با شاه‌زادگان چگونه زندگانى بايد كردن . طيطوس حكيم خدمت كرد و گفت : اى خداوند روى زمين ، بيت :
همه بندگانيم و خسرو پرست « 1 » * من و گيو و گودرز و هركس كه هست « 2 »
بهر چه شاه ايران فرمايد سر و تن و جان و مال در بازيم تا دشمنان شاه را قهر كنيم ، چون شاه را عزيمت يمن است اول مصلحت آنست كه نامه‌يى بنويسيم و بسوى يمن روانه گردانيم و ما به كار راستى مشغول شويم تا ما را كار راستى لشكر كردن جواب نامهء شاه بيايد ، بنگريم كه سرور يمنى چه جواب ميدهد . چون نامهء ما رفته باشد ما را بريشان حجت باشد . ملك داراب گفت : همچنين كنيد . پس دبير خردمند درآمد و نامه‌يى چنانك شاه تقرير كرد بنوشت و بدست ملك داراب داد تا بر سر آن مهر خود را بنهاد . گفت : مردى مىبايد ما را ، روندهء بغايت چيست ، كه اين نامه را بجانب يمن برد و جواب به زودى باز آرد . طيطوس حكيم گفت : اگر به‌روز اينجا بودى ، اين كار او
هامش
( 1 ) - در اصل : خسرو شهست ( 2 ) - شعر از فردوسى است .