حرب چيزى در ميان نيست . صعلوك گفت : پس بياييد تا باهم از نو عهدى و پيمانى بكنيم كه به هيچ وجه از يكديگر باز نگرديم ، جمله پشت بر پشت هم نهيم و جواب اين دشمن بگوييم . جمله گفتند كه روا باشد . پس باز از نو عهد بستند . فرخزاد گفت شما را يك كار مىبايد كردن . گفتند آن كدام كارست ؟ گفت : ما را يك منزل از لب دريا دور مىبايد شدن ، و بديشان مجال دادن كه ايشان از دريا خيمه بر صحرا زنند و چندان صبر كنيم كه ايشان رو بجنگ آرند . چون ما در مقابلهء ايشان صف بر كشيم چند سر از امراى لشكر بفرستيم تا از عقب ايشان درآيند و عقب ايشانرا بگيرند و كشتيهاى ايشانرا غرق سازند ، چون ما بريشان غالب شويم از ما منهزم شوند و باز گردند ، كشتى غرق شده بينند ، بضرورت جمله بقتل آيند و اين خبر در جملهء جزاير زنگبار پراگنده گردد و از ما سهمى و بيمى در دل مردان افتد ، ديگر بر ما خروج نكنند . جمله را اين سخن پسنديده آمد و گفتند اين نيكو انديشهايست و تدبير جنگ چنين مىبايد كردن .
پس روز ديگر كه آفتاب عالم افروز جهانرا بنور خود منور گردانيد بفرمود تا كوچ كردند و يك منزل باز پس نشستند و جاى لشكر ياغى بگشودند . روز دوم مقدار ده كشتى بزرگ در رسيدند . از آن جانب فرخزاد در رسيد ، هر دو لشكر مقابل يكديگر فرود آمدند و آن شب بسر بردند . روز ديگر هر دو لشكر به جوش و خروش درآمدند ، سوار شدند . از اول روز هر دو لشكر مقابل هم صف بركشيدند ، فرخزاد فرمود تا صعلوك با پنج هزار زنگى از قفاى ايشان درآيد و جملهء كشتيهاى ايشانرا در آب غرقه گرداند . صعلوك بدان مهم قيام نمود .
ازين جانب لشكر قطران با قطران بيكبار حمله كردند . فرخزاد نيز با لشكر زنگبار حمله كرد و جنگ در يكديگر پيچيده شد و لشكر زنگبار از جانبين كشته ميشدند و جنگى سهمگين كردند . در اثناى جنگ پهلوان فرخزاد با قطران سياه در رسيد ، و قطران شخصى بود بغايت بلند بالا ، قدى چون منارهيى بركشيده ؛ فرخزاد چون او را
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٢١٣