تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
گفت : تدبير چيست ؟ صعلوك گفت كه سوار شو تا بر در خيمهء ايشان رويم كه مخالف شده‌اند ، بعضى را ازيشان بكش تا شجاعت ترا ببينند و با ما مخالفت نتوانند كردن . فرخ‌زاد سواره شد و از آن قوم كه مخالفت در دل داشتند بعضى را هلاك گردانيد و آن باقى كه آن شجاعت ازو ديدند سر بر خط فرمان نهادند و از فكر و انديشهء باطل برگشتند و امان خواستند و توبه كردند . صعلوك ايشانرا بتجديد سوگند داد و بعهد درآورد . اما مؤلف اخبار و گزارندهء اسرار چنين روايت مىكند : كه چون زردهء جادو فيروز شاه را بگرفت و او را بجزيرهء خرميه درآورد ، در زير تخت خود سردابه‌يى داشت ، در آن سردابه فيروز شاه را در بند كرد و قطران را از گرفتارى فيروز شاه خبر شد ، لشكر ده هزار مرد زنگى آهن قباى آهن كلاه برداشت و رو بجزيرهء دست گرد كرد ، بطمع مال كورنگ كه در جزيرهء فور بود . صعلوك را خبر كردند كه قطران زنگى با ده هزار زنگى آدمى خوار اينك رسيدند ؟ صعلوك چون اين خبر بشنيد مانند بيد بر خود بلرزيد و پيش فرخ‌زاد آمد و اين سخن را با فرخ‌زاد بگفت و فرخ‌زاد گفت : گيرم كه با زردهء جادو بر نمىآييم جواب قطران زنگى توانيم داد . ما را با ايشان جنگ مىبايد كردن ، چون از كار قطران باز پردازيم بعد از آن بكارسازى كار شاه‌زاده فيروز شاه پردازيم . بفرمود تا جملهء امراى زنگبار درآمدند . صعلوك اين سخن را با ايشان بگفت بعد از آن گفت كه شما را معلوم است كه قطران هميشه دشمن اين جزيره بوده است و دايم در فكر آنست كه اين جزيره را خراب كند و چند نوبت با كورنگ حرب كرده است و دايم ظفر از آن ما بوده است . اكنون شنوده است كه زردهء جادو فيروز شاه را برد ، گمان برده است كه جزيره خاليست ، گرفتن جزيره آسانست ، بدان آمده است كه جزيره را بگيرد . شما خود اميران اين دياريت و اين فرخ‌زاد مرديست غريب ، شما چه مىفرماييد ؟ حرب ميكنيد يا نه ؟ اگر حرب نمىكنيد تا ما نيز تدبير خود بسازيم . جمله گفتند كه ميان ما خصومت قديمى است ، ما را با او به غير از