و بزرگ و زن و مرد جمله باستقبال ملك كورنگ رفتهاند ، هيچكس در جزيره نمانده است . شما را در ميان جزيره برم تا آنچه خواهيد برداريد . پس از زندان بيرون آمدند تا در ميان جزيره درآمدند تا در سلاح خانه رسيدند و در سلاح خانه را گشودند و از سر تا ناخن پاى در سلاح رفتند و از زرادخانه بيرون آمدند . هم در آن حوالى طويلهء شاهى بود ، دو مركب لايق برگزيدند و زين برنهادند و بتوكل خداى تعالى سوار شدند و با صعلوك گفتند تو بر بام زندان رو و تفرج كن كه ما با جان دشمنان چه خواهيم كردن . صعلوك بر بام زندان شد . فيروز شاه و فرخزاد رو بكنار دريا نهادند .
اما مؤلف اخبار گويد كه چون كورنگ از كشتى بيرون آمد همهء خلايق به استقبال كورنگ آمده بودند . طال زنگى چون ملك را ديد خدمت كرد و مدح و ثنا بجاى آورد . كورنگ گفت اى طال ! آمدهام كه اين دو جوان بندى را بكشم كه خوابى ديدهام ، معلّم حكم بر كشتن اين دو جوان كرد . طال گفت نيك آيد . مركب كشيدند تا كورنگ سوار شد . طال نيز سوار شد . باقى خلق جزيره پياده در ركاب كورنگ مىدويدند .
چون قدرى راه برفتند از برابر كورنگ دو سوار پيدا شدند ، چون شيران شكارى [ در ] « 1 » آهن و پولاد و جوشن نهان شده ، و تيغها كشيده ، چون آتش سوزان رسيدند .
در آن حالت ملك كورنگ با طال زنگى گفت اى طال ! آنها كيستند كه بدين نوع تيغها كشيده رسيدند ؟ طال گفت : اى ملك از خلق جزيره باشند . كورنگ گفت كيست درين جزيره كه چنين با تيغ كشيده به استقبال من آيد ؟ تا گفتن فيروز شاه و فرخزاد رسيدند .
كورنگ گفت : هى ! شما چه كسانيد كه بدين آيين به استقبال ما آمدهايد ؟ فيروز شاه گفت :
ما به استقبال تو نيامدهايم بلك از بهر قتل تو آمدهايم . كورنگ گفت : چه كسانيد كه بقتل من آمدهايد ؟ فيروز شاه گفت : اى حرامزاده ! مرا نمىشناسى ؟ منم كشندهء پسرت هورنگ زنگى كه در بند تو بودم . اكنون خداى تعالى بلطف و كرم خود ما را خلاصى
هامش
( 1 ) - در اصل بجاى [ در ] « غرق » آمده است .