7 در جستوجوى فيروز شاه و فرخزاد
ما آمديم بر سر قصه و داستان ملك داراب بن بهمن اسفنديار ( 1 ) و حال او در فراق فيروز شاه نوجوان .
مؤلف اخبار گويد كه فيروز شاه را در ملك ايران رسم و قاعده آن بود كه بهر سه روز يك روز به خدمت پدرش ملك داراب رفتى و پدر را بديدى و بعد از آن بمقام خود رفتى ، و مقام فيروز شاه در باغى بودى كه آن باغ را جنت آباد ميگفتند .
از آن باغ تا در شهر سه فرسنگ بود . چون فيروز شاه با فرخزاد عزم يمن كردند سه روز با چهار و پنج روز شد . ملك داراب فيروز شاه را عظيم دوست ميداشت ، چون چند روز بگدشت فرزند را نديد . از طيطوس حكيم پرسيد كه اى حكيم خردمند چند روز شد فيروز شاه و فرخزاد بملازمت پاىتخت ما نيامده استند ، موجب چيست ؟
حكيم گفت : اى شاه ، من نيز چند روزست كه بباغ نرفتهام و از حال ايشان خبرى ندارم هم اكنون بروم و معلوم كنم كه موجب چيست !
طيطوس حكيم سوار شد تا در باغ آمد ، خدمتكارانى كه بر در باغ بودند چون طيطوس را ديدند استقبال كردند . طيطوس گفت : فيروز شاه و فرخزاد در چه كارند ؟ ايشان گفتند اى حكيم ، امروز شش روزست كه فيروز شاه با فرخزاد در نيمشب