فيروز شاه با فرخزاد گفت : اى برادر مدتى مديد و عهدى بعيد ما درين زندان خواهيم ماندن . پدرم ملك داراب را از حال ما كه خبر خواهد كردن كه ما را حال چيست ؟ فرخزاد گفت : اى شاهزاده سه نوبت ما را از براى كشتن بر سر پاى نشاندند و خداى تعالى ما را نجات داد ؛ يك بار در يمن شاه سرور ما را حكم كشتن كرد ، يك بار ديگر بر دست زنگيان هم بر در شهر يمن كه شاه سرور ما را بديشان داد ، يك بار ديگر اينجا . اميد داريم كه خداى تعالى ما را ازين بند خلاص كند كه قادرست بر جمله اشياء . فيروز شاه گفت : اگر ازين بند خلاص شوم با سرور يمنى و طيفور دنى كارى كنم كه شيرين زبانان در عالم بداستان از آن باز گويند .
فيروز شاه و فرخزاد در جزيرهء فور در بند بدست صعلوك زندانبان و چشم اميد بر شاه راه تقدير ملك يزدان تعالى شأنه
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٨٦