بر بام ايوان شاه سرور بيايد و غلامان شاه را بكشد ؟ جزاى ايشان اين باشد . بلك خواجه الياس بازرگانرا بايد گناه كار كردن كه اين بىادبى غلام او كرده است .
شاه سرور گفت : گناه غلام كرده است ، خواجه الياس را گناهكار نتوان كردن ، و ديگر با او سوگند خوردهام كه هفت گناه ازو در گذرانم ، اين گناه اولست . پس حكم كرد كه جمله درآيند .
پسران شاه سرور با شاه سليم با جملهء گردان يمن درآمدند ، و هريك بر جاى خود قرار گرفتند . خواجه الياس نيز درآمد و خدمت كرد . شاه سرور هيچ التفاتى بسوى وى نكرد تا بر جاى خود بنشست . شاه سرور عظيم در غضب بود ، در سخن آمد ، رو بشاه سليم كرد و گفت : اى شاه سليم من چه بد و چه تقصير دربارهء غلام خواجه الياس كردم ؟ او را از خاك برداشتم و در سراى خود او را جاى تعيين كردم ، جاه او را افزودم ، در مجلس خود او را پهلوى پسرم شاه شجاع نشاندم و هر روز با او انعامى جايز داشتم . او شب بر بام ايوان من بدزدى بيايد و از غلامان من بيست و پنج غلام را بكشد تا او را بخم كمند بگيرند ، جزاى او چه باشد ؟
جمله گفتند بد كرده است ! او لايق قتل است ! شاه سليم گفت : مصلحت در آنست كه او را در پاىتخت حاضر كنيم و از وى سؤال كنيم كه چرا چنين كردى ؟
تا چه جواب گويد . چون گناه برو ثابت شود بعد از آن قتل برو لازم شود ، بعد از آن او را بجزاى خود برسانيم .
شاه سرور حكم كرد كه برويد و آن هر دو گناهكار را بياريد ! آن دو ناحفاظ را بياريد ! آن دو حقنشناس را بياريد ! دويدند و شاهزادهء ايران ، فيروز شاه نوجوان و آن يار وفادار ، آن پهلوان نامدار ، پهلوان فرخزاد را برهنه كرده ، و دستها از عقب بربسته ، سر و پاى برهنه كشان كردند . گويند كه شاه خوبان عين الحيات لالا صلاح را گفته بود كه چون اين جوانان غريب را « 1 » بپاىتخت شاه برند زود بيا
هامش
( 1 ) - در اصل : را چون . . . بسبب تكرار حذف شد