تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
سؤال كرد كه اين چه حاليست كه از غلامان من غلامى كشته‌اند ؟ ايشان گفتند كه ما ازين معنى خبر نداريم ، ما تا روز بيدار بوديم ، از پيش ما كسى نگدشت و نديديم . شاه گفت كه بيدار و هشيار باشيد ، آنكس كه اين كار كرده است البته بدزدى آمده است ، و هيچ نبرده است . شايد كه دگر بيايد . شاه سرور حكم كرد كه امشب چهار غلام در كمين بنشينند ، شايد كه امشب نيز بيايد . مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه چون شب درآمد عين الحيات را باز آرزوى ديدار يار شد ، در حرم را به لالا سپرد و خود و شريفه اسباب عيارى و شب روى برداشتند و باز بدان راه كه دوش رفته بودند روانه شدند تا بر سر آن بام آمدند كه فيروز شاه و فرخ‌زاد هر دو شراب ميخوردند و باهم سخن ميگفتند . عين الحيات و شريفه بر بام آمدند و از آن روزن بشيب نگاه مىكردند ، آن هر دو جوانرا چون شمس و قمر ديدند كه در پهلوى هم نشسته بودند و مى مىنوشيدند و سخنهاى گدشته مىگفتند . عين الحيات با شريفه گفت : اى خواهر اين جوان بكه مىماند ؟ شريفه گفت : اى ملكه اين جوان درست بدان صورت مىماند كه در باغ جنت آباد بر درخت چنار چسبانيده بودند . عين الحيات گفت كه رحمت بر نظرت باد . راست گفتى كه هيچ فرقى نيست ، اين جوان به عين « 1 » آن صورتست . برخيز تا به خانه رويم و درين معنى فكرى بكنيم كه اين چه حاليست . پس برخاستند و باز رو بوثاق نهادند تا بدان محل رسيدند كه آن چهار غلام در كمين نشسته بودند ، كه در وقت آمدن هنوز نيامده بودند ، كه اول شب بود . چون عين الحيات با شريفه رسيدند آن چهار كس از كمين بيرون جستند و سر راه بر آن دو كس گرفتند و نعره برايشان زدند كه اى دزدان چه كسانيد كه دوش آمديد و يك غلام از غلامان شاه را كشتيد ؟ باز امشب بچه كار آمده‌ايد ؟ يكى پيش دويد تا گريبان عين الحيات را بگيرد . شاه خوبان تيغ بركشيد و يك ضرب
هامش
( 1 ) - در اصل : بعنى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 140 | مولانا محمد بن احمد بيغمى