تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
گفتى شب از آن خط شبه رنگش سياهى عاريت خواسته است و روز از آن دو عارض دل فروزش نوروام كرده است ، شعر :
عارضش در زير خط دندانش اندر زير لب * چشمش اندر زير مژگان و دل اندر بر نهان سوسن اندر سنبلست و لؤلؤ اندر لاله برگ * نرگس اندر سوسن است و لاله اندر پرنيان
لعل لبش هزار دل به زير نگين داشت ، درّ و گهر در ضمن شهد و شكر نهان كرده بود ، و قوت جان در دو ياقوت جان پرور وديعت نهاده بود ، بيت :
قامت چون سرو روانش نگر * آخته آن موى ميانش نگر زلف و رخش ديدى و اكنون بيا * آن لب شيرين و زبانش نگر برد بيك ضربه دل و جان من * آن ندب و داو گرانش نگر
جملهء مجلسيان از حسن و جمال او حيران ماندند ، اما چون فيروز شاه در آن مجلس درآمد در حال و در ساعت خدمت كرد و زبان بمدح و ثناى شاه سرور برگشاد و مدحى در خور و ثنايى لايق تقرير كرد و گفت ، بيت :
از آنجا كه خورشيد آيد پديد * وز آنجا كه ديگر شود ناپديد زمانه سراسر بكام تو باد * هماى سعادت بدام تو باد ترا شمع دولت فروزنده باد * دل دشمنان تو سوزنده باد جهان پيش خورد جوانيت [ باد ] * فزون از همه زندگانيت باد ترا اين كلاه آسمان دوختست * ستاره چراغ تو افروختست بكام تو بادا همه كار تو * خداوند باد [ ا ] نگهدار تو
جملهء حاضران را خوش آمد ، از آن شكل و شمايل و از آن فعل و خصايل او عجب ماندند ، جاى لايق ايشانرا بنشاندند . در حال قدحى آب نبات مطيب كرده [ بياوردند ] تا خواجه الياس و فرخ‌زاد و فيروز شاه بنوشيدند ، سفره كشيدند تا طعام