تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه شاه سرور يمنى را از زير چتر نظر « 1 » بر فيروز شاه افتاد . با خواجه طيفور وزير گفت : اى خواجه آن سوار كه بر قلهء آن پشته ايستاده است آن جوانست كه پيروز زنگى و ميسرهء زنگى را كشت . خواجه طيفور گفت : بلى اوست كه اگر ضرب دست و شمشير او نبودى اين كشميريان سپاه ما را تار و مار كرده مىبودند ؛ اين جوان غريب تقصيرى نكرد ، لايق هزار تربيت است . شاه سرور گفت : نميدانم كه بر من چرا نمىآيد تا ما او را انعام كنيم . طيفور گفت : شاها ، مصلحت در آنست كه غلامى چند را بفرستى تا بر سر راه او روند و او را بگويند كه شاه سرور ترا طلب مىكند كه تا ترا انعام كند . اگر بيايد بيارندش و اگر نيايد باز دانند كه چه كسى است و نام و نشانش چيست . بيايند و ما را خبر كنند . شاه سرور از غلامان خود ده غلام را امر كرد تا بروند . گفت برويد و پيغام مرا به دو برسانيد و او را پيش من آريد و اگر نيايد از نام و نشانش . براى من خبرى بياريد . آن غلامان به حكم شاه سرور رفتند و سر راه برو گرفتند تا پيغام شاه سرور به دو برسانند . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه تا وقت شب آن دو سپاه از هم ميكشتند و بسيار از آن هر دو سپاه بقتل آمدند . بيشتر از سپاه كشمير بود كه سپاه يمن غلبه‌تر بودند و ايشان به قوت پيروز و ميسره جنگ مىكردند ، چون هر دو مبارز بقتل آمده بودند و پسران شاه سرور همه شجاع و پهلوان بودند . چون شب قريب شد كورنگ كشميرى رو بشاه روز كرد و گفت : اى شاه‌زاده اگر يك لحظهء ديگر توقف خواهيد كردن البته شكست بر ما خواهد آمدن ، مصلحت در آنست كه طبل باز گشتن بزنيم كه تا سپاه دست از جنگ بدارند كه ما حريف اين سپاه نخواهيم بودن . بيا تا بگريزيم و باز بپاىتخت پدرت برويم و خبر مرگ پيروز و ميسره زنگى را ببريم . البته برادر ايشان طومار زنگى چون معلوم كند كه برادرانش در يمن بقتل آمدند به خون خواستن برادران خواهد آمدن . اين كار طومارست كه
هامش
( 1 ) - در اصل : نظرش .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 111 | مولانا محمد بن احمد بيغمى