تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
حريق يمنى و حارق يمنى ، فهر يمنى و جهر يمنى ، مهر يمنى و فريبرز عدنى و نعمان طايفى ؛ سپاه عرب بيكبار حمله كردند ، با سپاه صد و پنجاه هزار سوار تيغها بر كشيدند و در سپاه كشميريان در افتادند . گرد و غبار برآمد ، سر و دست چون برگ خزان در آن دشت و بيابان ريزان شد ، هاى و هوى گردان و نعرهء دليران و شيههء مركبان و نالهء نيم كشتگان . در آن مقام جنگى عظيم واقع شد . شاه سرور يمنى بر پشته‌يى بالا رفت و در آن جنگ نگاه ميكرد . در ميان آن جنگ‌گاه « 1 » بنگريد كه فيروز شاه از هر طرف كه حمله ميكرد مرد بر مرد مىانداخت . سرور يمنى بطيفور وزير مىنمود كه [ بر ] آن سوار كه ميسرهء زنگى را كشت نظاره كن كه چون جنگ مىكند ! طيفور وزير گفت كه فرخ‌زاد نيز مردانه‌وار ميرود . تا چشم بر هم زدن جهان در جهان مرد بقتل آمدند و از كشته پشته نهادند ، بيت :
همه دشت مغز سر و پاى و دست * نبد بر زمين هيچ جاى نشست تو گفتى ز خون دشت دريا شدست * ز خنجر هوا چون ثريا شدست به خون غرقه شد خاك و خشت و گيا * بگشتى به خون گر بدى آسيا همه دشت پا و سر و پشت بود * بريده سر و تيغ در مشت بود همى موج زد خون در آن رزمگاه * سرى زير نعل و سرى با كلاه خروش سواران و اسبان ز دشت * ز بانگ تبيره همى برگدشت بيابان بكردار جيحون ز خون * يكى بىسر و ديگرى سرنگون
سپاه يمن غالب بودند . فيروز شاه صفى چند بردريد و از ميان جنگ‌گاه « 2 » بيرون رفت و بر بالاى آن پشته برآمد . پاى از ركاب بيرون آورد و بر يال مركب نهاد و نيزه در زمين محكم كرد و بر آن نيزه تكيه كرد و در آن جنگ تفرج ميكرد . فرخ‌زاد را ديد كه در آن رزمگاه چون جنگ ميكرد . فيروز شاه گفت : آن جوان كه جنگ مىكند ، جنگ كردن او بجنگ كردن ايرانيان مىماند ، شايد كه فرخ‌زاد باشد .
هامش
( 1 ) - در اصل : جنگاه . ( 2 ) - در اصل : جنگاه .