تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه شاه‌زاده فيروز شاه بركشيد تيغى چو قطرهء آب ، و بسبزى چو برگ سذاب ، و چون آتش سوزان ؛ كه از عكس تيغ مينا فام پيكر آب چون آتش رخسارهء عقيق گردان سجابى شد و آتش از نهيب خنجر الماس‌گون ايشان « 1 » در دل سنگ و پولاد آب ميگشت . تو گفتى كه رسول اجل در تيغ او مكان ساخته است ، بيت :
نعوذ باللّه از آن آب رنگ آتش فعل * كه باد زخم دهد زو به خاك رنگ اديم ببرق ماند و كس برق را نديد سكون * بباد ماند و كس باد را نديد جسيم
اين‌چنين تيغى بركشيد و نام خداى تعالى بر زبان آورد و به زور تمام ، محكم و مردانه‌وار ، زد بر قبهء سپرش ، كه سپر پولاد در دست آن كافر دغا بدونيم شد . سر يلمان تيغ بر ميل كلاه خود آمد ، بگدشت و بر كلهء سرش آمد ، درهم شكافت تا نزديك حلق و حنجره برسيد . فيروز شاه ضرب زد و بباد مركب روان در گدشت . زنگى بدان ضرب سرنگون شد . ميسرهء زنگى چون چنان ديد با بيست هزار سوار زنگى بيكبار حمله كردند و فيروز شاه را در ميان گرفتند . غوغا از سپاه يمن برآمد ، شاه سرور يمنى هزار تحسين بر دست و بازوى فيروز شاه كرد ، طبل بشارت در سپاه يمن زدند . فرخ‌زاد چون ديد كه فيروز شاه را در ميان گرفتند از ميسره با سپاه مسلميه حمله كرد . شاه شجاع و شاه حارث و شاه اسد و شاه هزبر و شاه ضرغام و شاه غضنفر با گردان سپاه يمن ، عرعر يمن و سهيل يمنى و تميم يمنى و تمامهء يمنى و قبيل يمنى و قابل يمنى و ملك نصر يمنى و ملك ناصر يمنى [ و ] سديد يمنى و حريق يمنى و حميم يمنى و حمامهء يمنى [ و ] فريبرز يمنى و منظر طايفى و فهر طايفى و جهر طايفى و مهر طايفى ، سپاه يمن و عدن و طايف بيكبار حمله كردند . شاه روز كشميرى گفت : شما نيز حمله كنيد ! كورنگ كشميرى و كنارنگ كشميرى و لكناد كشميرى و لنگره كشميرى ، مبارزان كشمير نيز بيكبار حمله كردند . گرد و غبار برخاست « 2 » ، هاى و هوى گردان و شيههء مركبان و طراقاطراق
هامش
( 1 ) - شايد : او . ( 2 ) - در اصل : برخواست