نام پسر پادشاه كشمير شاه بهرام ، از كشمير بطلب شاه خوبان عين الحيات آمدهاند .
شاه سرور يمنى پسرش را شاه ليث فرستاده بود كه با ايشان جنگ كند . شاه ليث برفت بجنگ ايشان ، سپاه كشمير شاه ليث را گرفتند . شاه يمن سپاه دويست هزار گرد كرده است و بجنگ كردن كشميريان آمده است و در پاى كوه جبل اكبر فرود آمده است و سپاه كشمير در برابر شاه سرور فرود آمدهاند . ميگويند كه فردا جنگ خواهند كردن و بما خيلى نزديكند . مردم اين ده درين كوه گريختهاند ، من نيز خواهم گريختن ، شما نيز بگريزيد تا آنچه داريد در نبازيد . فيروز شاه گفت : ميان اين دو سپاه جنگ كى خواهد بودن ؟ گفت : ميگويند كه فردا جنگ خواهد بودن . گفت : ازينجا تا آن سپاه چند راه باشد ؟ گفت : سه فرسنگ راهست . فيروز شاه با خواجه الياس گفت : مصلحت در آنست كه شما درين كوه موضع امن پيدا كنيد و آنجا فرود آييد كه تا من بروم و از آن هر دو سپاه خبرى بيارم . در آن كوه درهء پردرختان بود ، كاروان در آن دره درآمدند و در ميان درختان فرود آمدند . فيروز شاه گفت كه اول روز من بروم بدان سپاه و بنگرم كه اين چه سپاهند كه بطلب عين الحيات آمدهاند .
اما مؤلف اخبار چنين روايت كند كه آن دو سپاه كارسازى حرب ميكردند و اسباب جنگ مىساختند تا شب درآمد . طلايه از هر دو سپاه بيرون كردند و آن شب طلايه داشتند تا وقتى كه روز برآمد . در اول روز آواز طبل جنگ برآمد ، آن دو سپاه غرق آهن و پولاد شدند و بر پشت مركبان سوار شدند ، نقيبان از هر دو جانب صف آراستند . چون ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته شد اول كسى كه عزم ميدان كرد سوارى بود از خيل يمن بر مركب كميتى سوار گشته ، از سر تا ناخن پاى غرق پولاد و جوشن شده ، نيزهيى بر سر چنگ گردان كرده در ميان ميدان درآمد و طريد كرد و جولان نمود ، نعره زد و مبارز خواست . شاه سرور يمنى گفت كه اين سوار كيست كه از سپاه ما در ميدان رفت ؟ نقيب سپاه گفت كه پهلوان تميم يمنيست . اين تميم از جملهء مبارزان يمن بود .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٩٧