تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
مؤلف گويد كه از سپاه كشمير سوارى در ميدان درآمد و سر راه بر تميم گرفت و بضرب نيزه حمله كرد ، باهم بكوشش درآمدند . شاه روز كشميرى سؤال كرد كه اين كيست ؟ هنوز نامش نگفته بودند كه نيزه‌يى بر پهلو خورد كه سر نيزه از سوى ديگر بيرون رفت ، درافتاد و جان داد . آه از جان شاه روز برآمد . او را برادرى بود ، به خون برادر بيرون آمد تا خون برادر بخواهد ، راه برادر در پيش گرفت . تا پنج سوار بدست تميم بقتل آمدند . آواز طبل بشارت از سپاه يمن برآمد ، شاه سرور خرم شد . شاه روز كشميرى رو بميسرهء زنگى كرد و گفت : اى پهلوان ! من به قوت مبارزت شما دو برادر آمده‌ام ، اين كار شما را تمام مىبايد كردن . پيروز زنگى گفت : من در ميدان روم و جواب اين يمنى بگويم . اين بگفت و عزم ميدان كرد . گويند كه اين پيروز زنگى هجده گز بالا داشت چون نخل خرما ، در مغز آهن و پولاد غرق گشته و بر مركبى چون كوه پاره‌يى سوار گشته در ميدان درآمد و سر راه بر تميم يمنى گرفت و يك نعره بر تميم زد كه اى يمنى بىوجود ! جان كجا برى كه مرد ميدانت رسيد ! تميم را كه چشم بر آن قد و بالا افتاد بغايت بترسيد اما هيچ چاره نداشت ، بضرب تيغ حمله كرد . زنگى سپر در سر آورد و آن حمله را بگرفت كه هيچ المى به دو نرسيد آنگاه دست بعمود گران كرد ، بركشيد عمودى چون برج قلعه‌يى و حمله كرد . گويند كه در آن لحظه كه او حمله كرد كه تا آن ضرب بزند ، در آن حالت فيروز شاه از ميان آن دو سپاه پيدا آمد . در ميان ميدان پشته‌يى بود بلند ، بر بالاى آن پشته برآمد و در ميان ميدان نظاره كرد . ديد كه پيروز زنگى بضرب گرز حمله كرده است . راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه پيروز زنگى چنان ضربى بر سپر تميم يمنى زد كه سپر در ميان پشت تميم آمد و تميم بدان ضرب گرز از پشت مركب درافتاد . اما پيروز زنگى بباد مركب در گدشت و بعد از آن عنان بگردانيد تا كار تميم را تمام كند . شاه‌زادهء ايران فيروز شاه نوجوان برانگيخت از بالاى آن پشته ، همچون سيلى كه از قلهء كوه فرود آيد روان شد . تا چشم برهم زدن از عقب پيروز زنگى