تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بروم و جملهء كاروانرا غارت كنم و آن جوان كه خدمتكاران ما را كشته است بقتل آرم و آن مركب گلگون او را بيارم . در حال حكم كرد كه دويست سوار همراه من بياييد . قطير با دويست سوار از قلعه بيرون آمدند . اهل كاروان چون چنان ديدند فرياد و فغان برآوردند . فيروز شاه را دشنام ميدادند كه جملهء ما را بر باد دادى ! فيروز شاه غرق جوشن شده بود ، سوار شد و آن دويست سوار [ را ] استقبال كرد و همچون شير نر بر آن سپاه حمله كرد و نعره زد كه اى كافران جان كجا بريد كه اجلتان رسيده ! بياييد تا دمار از جانتان برآرم ! قطير را كه چشم بر فيروز شاه افتاد گفت : اين جوان هيچ ببازرگانان نمىماند ! بيشتر اين ساز و سلاح كه اين جوان دارد ساز و سلاح پادشاهانرا مىماند . شما توقف كنيد كه من با او حرب كنم كه اگر بيكبار حمله كنيد بسيار جوانان از ما بقتل آيند ، تا ما او را بقتل آوريم . اين بگفت و عزم جنگ كرد . چون در مقابل فيروز شاه رسيد يك نعره بر شاه‌زاده زد كه اى هيچكس ! تو كه باشى كه بيست و پنج كس از سپاه ما بكشى ؟ هم اكنون دمار از جانت برآرم ! اين بگفت و بضرب نيزه حمله كرد . فيروز شاه نيزه در نيزهء قطير انداخت و باهم بضرب نيزه در افتادند . از ناگاه فيروز شاه كمين بر قطير برگشود و يك طعن نيزه بر بند كمر قطير زد و قطير را از پشت مركب و ميان زين [ در ربود و ] بر زمين زد و آن نيزه بر سينهء قطير نهاد و گفت : اى حرام‌زاده دست به بند ده و اگر حركت كنى زور كنم كه سر سنان نيزه از پشتت بدر رود . قطير از بيم سر نيزه نمىجنبيد . فيروز شاه اشارت كرد كه پياده‌يى چند از اهل كاروان در ميدان آمدند و قطير را بربستند و بكاروان بردند . فيروز شاه تيغ كشيده بر آن دويست مرد حرامى زد . تا چشم برهم زدن آن مبارز گيتى و دشمن جان اهل تيتى و ميتى از آن قوم كافران چند كس را بكشت . ايشان همچنان در جنگ بودند . دويدند و اين خبر را بقاطر رسانيدند كه اى پهلوان اين جوان بازرگان برادرت را قطير ، بگرفت و بربستند و بردند و او در ميان سپاه در جنگست .