زخم خورده است . خلق ملول شدند . اين خبر بشاه سرور يمنى كردند كه چنين حالتى واقع شده است . شاه سرور با پسران عظيم ملول شدند . ضرغام زخم خورده بيامد و آنچه گدشته بود جمله تقرير كرد كه در پاى فلان كوه بر ما شبيخون كردند و خيلى از سپاه ما بقتل آوردند ، در اول روز سپاه كشمير رسيدند ، برادرم شاه ليث در ميدان رفت و چند كس را از آن سپاه بكشت ، پيروز زنگى در ميدان آمد و بيك ضرب گرز شاه ليث را از پشت مركب بينداخت ، من رفتم و زخم خوردم ، سپاه بر هم زدند ، شكست بر سپاه ما آمد . اكنون ايشان بر ما دلير شدند ، اكنون كارسازى حرب كنيد كه رو بپاىتخت دارند . آرزوى ايشان آنست كه مملكت يمن را بگيرند كه اين دو برادر پيروز زنگى و ميسرهء زنگى دعوى كردهاند كه مملكت يمن را مسخر كنيم و عين الحيات را بضرب دست بستانيم .
طيفور وزير گفت : اى شاه هرچه گويى از دست اين دو برادر برآيد ، برادران طومار زنگىاند . اين خود معين و مقررست كه امروز در ايران و توران از طومار زنگى مبارزتر كسى نيست . سرور يمنى عظيم پريشان شد ، با طيفور گفت : بكارسازى حرب مشغول شويد كه دشمن رسيد . طيفور گفت كه نامه در اطراف ولايت ببايد فرستادن و سپاه طلب بايد كردن . نامه در اطراف يمن روان كردند .
گويند كه ازين نامها كه فرستادند ، يك نامه بر شاه سليم پادشاه شهر مسلميه فرستادند كه : « شاه سليم را معلوم باشد كه مرا دشمنى پيدا آمده است از طرف كشمير ، بىتعلل با سپاه گران زود مىبايد آمدن تا به اتفاق شما جواب دشمنان بگوييم » . گويند كه فرخزاد در پيش شاه سليم بود و خيلى حرمت در آن پاىتخت داشت و گلنوش دختر شاه سليم فرخزاد را دوست ميداشت و بهر چند شب كه مجال مىيافت پيش فرخزاد مىآمد . چون مكتوب شاه سرور به دو رسيد و از آمدن سپاه كشمير و گرفتار شدن شاه ليث معلوم كرد ، با سپاه ده هزار مرد آهنگ شهر تعز كرد . فرخزاد نيز با شاه سليم بود . سپاه از اطراف بر شاه سرور جمع مىآمدند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٨٨