با ما كرديد من بروز روشن با شما بنمايم . كشميريى بود نام او جلاب بود ، در ميدان آمد و بدست شاه ليث بقتل آمد . يكى ديگر در ميدان آمد و بهلاك آمد .
مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه از مبارزان كشمير هفت مبارز در ميدان آمدند و بدست شاه ليث بقتل آمدند . شاه ليث ديگر مبارز طلب كرد . برانگيخت « 1 » پيروز زنگى همچون نخل خرما ؛ عمود گران در دست در ميدان درآمد . شاه ليث كه او را بديد بغايت بترسيد كه بصلابت او هرگز كسى نديده بود اما ناموس كرد و نگريخت .
بيك ضرب تيغ برو حمله كرد ، پيروز زنگى آن ضرب از دست شاه ليث بگرفت كه هيچ المى به دو نرسيد و بعد از آن عمود گران بر كشيد و بر شاه ليث حمله كرد . شاه ليث بناكام سپر پولاد در سر كشيد . چنانش عمودى بر سپر زد كه بر پشت شاه ليث آمد . بدان ضرب گرز از پشت مركب معلق زد و در خاك تيره افتاد . فرو ريختند و شاه ليث را بربستند و از ميدان بدر بردند . پيروز زنگى ديگر مبارز طلب كرد . ضرغام عزم ميدان كرد . خيلى با پيروز بكوشيد تا ضربى خورد . بانگ بر سپاه هم زدند و هر دو سپاه بر هم ريختند و جنگى عظيم واقع شد تا عاقبت شكست بر سپاه يمن افتاد . سپاه يمن روبگريختن نهادند . سپاه كشمير در عقب برفتند و خيلى مال از آن سپاه گرفتند . بعد از آن كه آن سپاه را بشكستند بجايى فرود آمدند و آنچه از يمنيان گرفته بودند جمع كردند . شاه روز حكم كرد كه شاه ليث را در بند كشيدند . عيارك كشميرى گفت كه اكنون چه خواهيد كردن ؟ سپاه يمن بسيارند ، پاى بر دم مار نهاديد ! مردانه ايستادگى بكنيد . پيروز زنگى و ميسرهء زنگى گفتند كه مملكت يمن را بگيريم . شما خاطر خوش داريد كه اين كار ما خواهيم كردن . از آن منزل نقل كردند و رو بپاىتخت نهادند .
اما مؤلف اخبار گويد كه آن سپاه شكسته رو به شهر تعزّ نهادند . خبر در شهر افتاد كه سپاهى كه بجنگ رفته بودند شكسته باز آمدند . شاه ليث را گرفتهاند و ضرغام
هامش
( 1 ) - برانگيختن : از جاى خود بتاخت روان شدن و با اسب حمله كردن . درينجا فعل بر فاعل مقدم شده است .