تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ايشان در پاى آن كوه خواهند بودن . مصلحت در آنست كه ما ازينجا سپاهى در پاى آن كوه بنشانيم كه چون شب درآيد سپاه ما يك شبيخونى بر آن طايفه بكنند ، تا وقت صبح از يمنيان بكشند ، چون صبح برآيد باقى سپاه برسند ، آنچه از شبيخون مانده باشند به زير تيغ درآرند . شاه روز گفت : چنين بايد كردن . كيست كه بدين شبيخون برود ؟ پيروز زنگى كه برادر كوچكتر ميسره بود گفت : من بروم . با بيست هزار سوار . در حال در عقب عيارك كشميرى روانه شدند تا بدان كمين‌گاه رسيدند و در كمين نشستند . عيارك كشميرى را بجاسوسى بر قلهء كوه فرستادند . از آن طرف سپاه يمن وقت نيم‌روز گذشته‌يى با سپاه پنجاه هزار مرد رسيدند . گفتند امشب اينجا باشيم كه فردا برابر سپاه كشمير خواهيم رسيدن . سپاه يمن در پاى كوه فرود آمدند تا شب درآمد . چون از شب يك نيمه در گذشت پيروز زنگى با بيست هزار مرد از كمين‌گاه بيرون آمدند و بر آن سپاه خفته فرو ريختند . هاى و هوى برآوردند و نعرها زدند كه اى اجل رسيدگان ، جان كجا بريد كه يكى از تيغ ما جان نخواهيد بردن ! اين بگفتند و تيغ دريشان نهادند . خفتگان سراسيمه از خواب برخاستند و از صورت حال معلوم كردند و از بيم جان تيغ درهم نهادند و از يكديگر ميكشتند . آن شب خيلى خرابى در آن سپاه يمن كردند و بسيار خلقى را بقتل آوردند . چون عالم روشن شد و صبح دميدن گرفت از روى بيابان‌گرد برآمد . شاه روز كشميرى با ميسرهء زنگى با سپاه پنجاه هزار مرد رسيدند . هم از گرد راه صف آراستند . پيروز زنگى با سپاه خود از سپاه يمن بيرون آمدند و بسپاه كشمير پيوستند . آنچه كرده بودند با شاه روز بگفتند . شاه روز خرم شد بفرمود تا كوس حربى فرو كوفتند ، سپاه صف آراستند . سپاه يمن [ نيز كه ] چنان ضربى خورده بودند بناچار صف آراستند . شاه ليث عظيم در غضب بود ؛ از قهر و غضب كه داشت اول كسى كه در ميدان آمد شاه ليث بود . نعره زد كه اى كشميريان بىوجود ! امشب ببالين خفتگان آمديد ! اگر مردى داريد در ميدانم آييد كه آنچه در شب تاريك