تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
شاه كشميرى بود ، شاه روز . چون مكتوب پيش شاه سرور فرستاد و عين الحيات را طلب كرد شاه سرور قبول نكرد . آن رسولان باز گشتند و اين خبر بشاه بهرام رسانيدند كه ما چون مكتوب شما را رسانيديم همان روز رسول مصر از پيش وليد بن خالدو از پيش ربيعاى قيصر هم بطلب اين دختر آمده بودند ؛ شاه سرور جمله را اجازت داد و هيچ كدام را قبول نكرد و جمله را به راه كرد . شاه روز چون معلوم كرد كه سرور يمنى دختر به دو نميدهد آه سردى از جان برآورد و گريه آغاز كرد و گفت اگر بدواى من مشغول نمىشويد بيقين من بهلاك خواهم آمدن . شاه بهرام را وزيرى بود عطارد نام داشت ، با وزير مصلحت ديد كه چاره و تدبير چون كنيم كه سرور يمنى دختر بما نداد و ما را به حساب نمىگيرد و شاه روز پسرم ترك نمىكند . عطارد گفت : از آن جهت كه سپاه غلبه دارد و مملكت آبادان و فرزندان جوان و پهلوان ، بيقين كه ما بضرب دست حريف او نخواهيم بودن . اما من مصلحتى ديده‌ام كه بدان جواب سرور يمنى بگوييم . شاه بهرام گفت : آن مصلحت كدامست ؟ عطارد گفت كه بفرستيم بجزيرهء عقارب پيش طومار زنگى ، او را بمدد خود طلب كنيم تا او بيايد و ما را مدد كند تا ملك يمن را بگيريم و عين الحيات را بدست آوريم و اين تكبر را از سر سرور يمنى بدر بريم . شاه بهرام گفت چنين كنيم . پس مكتوبى بر طومار نبشتند با مالى بسيار و او را طلب كردند . طومار گفت : كه ما را دشمنان در حوالى مملكت بسيارند ، اگر من مىآيم البته دشمنان در مملكت من مدخل ميكنند . چون شاه بهرام ما را طلب مىكند [ دو ] برادرم « 1 » پيروز زنگى و ميسرهء زنگى با سپاه بيست هزار مرد بروند و آنچه شاه بهرام گويد تمام كنند . بعد از آن حكم [ كرد ] تا پيروز زنگى و ميسرهء زنگى با بيست هزار زنگى بكشمير [ روند ] « 2 » . شاه بهرام پنجاه هزار مرد كشميرى با ايشان و با پسرش شاه روز و عيارى عيارك كشميرى نام [ همراه كرد . ايشان ] در كشتى درآمدند و رو بيمن نهادند . بعد از ايامى از كشتى بدر آمدند و رو بپاىتخت شاه سرور نهادند .
هامش
( 1 ) - در اصل : برادرم را ( 2 ) - در اصل : بكشمير فرستاد . بقرينهء معنوى اصلاح شد .