و روايت كردند از ابو مخلد كه آنان كه پيش يوسف خواب گفتند يكى دروغ گفت و يكى راست . آنك راست گفت رهائى « 1 » يافت و آنك دروغ گفت بر دارش كردند .
باب اندر آنچ ديو نمايد و ننمايد
كرمانى گفت بدانكه ديو همه چيزى نمايد اندر خواب و بر هر گونهاى پيش آيد مگر آسمان و فريشتگان و پيغامبران و خواندن قرآن و ماه و آفتاب و ستارگان « 2 » شناخته و ابرى كه اندر وى باران بود همهجاى بارد .
باب اندر آنچ ديو نتواند نمودن
گفت اگر ترا آن چيز نمايد كه ياد كرديم نه آن چيز نموده بود ، و لكن بر صورت كسى از شناختگان تو پيش تو آيد و ترا چيزى نمايد و گويد اين خداى تست و اين فريشته است و اين فلان پيغمبر است و اين قرآن است و اين توريه است و اين انجيل است و آنچ بدين ماند ، و در آن هيچ نبود مگر آنك ترا غرّه همىدارد . پس اين معانى را نيك بشناس و به دل بدان كه آن چيست كه اندر خواب همىديدى تا آنچ ديده باشى موافق بود مثلهاى حكمت را و آن را كه من وصف كردم .
باب [
a
34 ] وقتهاى خواب ديدن از سال و روزگار
كرمانى گفت وقت خوابها بشناس از سال و بدان كه چون درخت بر همىآورد
هامش
( 1 ) - اصل : رهاى
( 2 ) - اصل : ستكان ( ؟ ) .