پس يوسف پيغامبر اين خواب با پدر بگفت . او نخواست كه تفسير آن پيش برادرانش بگويد . او را گفت اين كارى بود پراگنده كه با يكديگر آيد . پس جهود گفت و اللّه كه نام اين ستارگان همچنين ( 1 ) شنيدم و مسلمان گشت .
و محمّد بن عبد اللّه گفت كه اندر نامهاى خواندم كه كرمانى را پرسيدند كه علم خواب از كه گفتى ؟ گفت از صحيفهاى ابرهيم عليه السّلام و از نامهء دانيال و از سعيد مسيّب و از پسر سيرين ( 2 ) كه اندر خواب پيش من آمدند و گفتند امروز فلان مسئله چنين گفتى ، فلان سخن اندرو راست گفتى ، و فلان خطا . پس چون از من خشنود بودندى روى به من كردندى ، و چون دل من سوى اين جهان مايل بودى در خواب روى از من بگردانيدندى .
و روايت كردند از كرمانى كه گفت يوسف پيغمبر را اندر خواب ديدم كه پيراهن خويش مرا دادى و من [
a
35 ] اندر پوشيدمى و بنشستمى و اندرو بر پاى خاستمى و برفتمى .
شناختهتر شدم اندرهمه جهان از آفتاب اندرين علم و هيچچيز اندرين نامه نگفتم كه چند بار نيازمودم ( 3 ) .
* * * سپرى شد صدر نامه و ازين پس مسئلها ( 4 ) و سخنهاى هر يكى از خداوند 5 اين علم از عالمان و شاعران ياد كنيم .
و نهاد كتاب بر حروف المعجم بنياد كرديم تا زود بر سر توان افتادن ، و اللّه الموفّق المعين .