تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى ) — صفحة خوابگزارى 58

مساهمون:

صخوابگزارى ٥٨
ابرهيم عليه السّلام در خواب ديد كه پسر را بكش . خواست كه او را بكشد ، و هيچ پيش ازو و پس ازو نبود و نباشد كه اندر علم خواب چنان داند كه او دانستى و بدين آن خواب تا طاعت خداى بجاىآورده باشد ، و هيچ‌كس نبود از فرزندان آدم كه او را چندان ترسكارى بود از خداى كه او را ، و او را خليل خداى خواندندى ، و شنيدم كه دل او اندر بر همىطپيدى از بيم خداى عزّ و جلّ چنانك از چهار ميل بانگ او بشنيدندى تا خداى عزّ و جلّ او را وحى كرد يا ابرهيم دوست را دوست عذاب ندهد ساكن گردد . پس از پس آن لختى بياراميد و آن كوفتن دل نشنيدندى مگر كه نزديك او نشستندى . و يعقوب عليه السّلام آن وقت كه نزديك يوسف همىشد به مصر از پس بانگ نابينا شد . خواست كه از راه بازگردد كه اندر دلش آمد كه نبايستم زمين مقدس را دست بازداشتن و به زمين فرعونان يعنى [
b
32 ] به مصر آمدن . پس اندر خواب بديد كه او را همىفرمودند كه اندر « 1 » مصر شو و يوسف را ببين كه ترا با هرچ از پشت تو آمدست با زمين مقدس بريم . آنك زنده زنده و آنك مرده مرده ! و از بهر اين بود كه يوسف پدر را مرده از مصر با [ زمين ] مقدس برد تا از نسل يعقوب هيچ‌كس به مصر نماند .

باب اندر شرف خواب

كرمانى گفت پيغمبران را اندر خواب كن و مكن فرمودندى و وحى فرستادندى ، و همچنين پادشاهان و حكيمان به دو نگريده‌اند « 2 » . و گفت عجب نيست اگر خواب را بدين جايگاه داشته‌اند « 2 » كه او آن است كه دليل كند و ترا آگاه كند از آنچ بخواهد بودن و هيچ‌كس اندر علم نابوده نرسيدى « 3 » . اگر خواب نه از نزد خداى بودى و از نزد آن فريشته كه ياد كرديم . و مردم را اندر آن شكّ آمدى و پيغمبر و خداوندان علم را راست‌گوى نداشتندى ،
هامش
( 1 ) - اصل : آندر ( 2 ) - اصل : آند ( 3 ) - اصل : نرسيدء .